گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤١ - ٩/ ١٥ احوال امام عليه السلام در لحظههاى پايانى زندگى
هلالِ بن نافع نيز روايت كرده است كه: من با ياران عمر بن سعد، ايستاده بودم كه فرياد كنندهاى، بانگ زد: اى امير! بشارت ده كه اينك، شمر، حسين را كُشت.
من از ميان صف دو لشكر، بيرون آمدم و بر سرش ايستادم. در حال جان دادن بود. به خدا سوگند، هيچ كشته آلوده به خونى نديدهام كه از او، زيباتر و نورانىتر باشد، و نور صورت و زيبايى شمايلش، مرا از انديشيدن به كُشتن او، باز داشت. در آن حال، آب خواست. شنيدم كه مردى مىگويد: به خدا سوگند، هيچ آبى نمىنوشى تا به دوزخ، در آيى و از آب سوزان آن، بنوشى!
حسين عليه السلام به او گفت: «نه؛ بلكه بر جدّم پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در مىآيم و در خانهاش با او سُكنا مىگُزينم، در جايگاه راستى و نزد فرمانرواىِ مقتدر، و از آبى زلال و خوشبو مىنوشم و از آنچه بر من روا داشتيد و با من كرديد، به او شِكوه مىبَرم».
آنان، همگى خشم گرفتند و گويى كه خداوند، در دلِ هيچ يك از آنان، چيزى به نام رحم، قرار نداده بود. از اين رو، در همان حال كه با آنان سخن مىگفت، سرش را جدا كردند!
با خود گفتم: به خدا سوگند، هيچ گاه، براى هيچ كارى با شما همراهى نخواهم كرد.[١]
[١] الثقات، ابن حبّان: ج ٢ ص ٣١٠.