گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٦ - ١/ ٤ - ٢ برگزيدن دوزخ
هنگامى كه ماجراى امام حسين عليه السلام پيش آمد و ايشان، به سوى كوفه حركت كرد، ابن زياد، عمر بن سعد را فرا خواند و گفت: به سوى حسين، حركت كن. هنگامى كه از كار ما و او فارغ شديم، به سوى فرمانروايى خود مىروى.
عمر بن سعد به او گفت: خدايت رحمت كند! اگر مىتوانى مرا معاف بدارى، معاف بدار. عبيد اللَّه به او گفت: آرى؛ به شرط آن كه فرمان [حكومت رى] را به ما، باز گردانى.
هنگامى كه ابن زياد، اين را گفت، عمر بن سعد گفت: امروز را به من، مهلت بده تا بينديشم.
او باز گشت تا با خيرخواهانش، مشورت كند. با هيچ كس مشورت نكرد، جز آن كه او را [از پذيرش اين كار،] باز داشت. حمزه پسر مُغَيرة بن شُعبه- كه خواهرزادهاش بود-، آمد و گفت: اى دايى! تو را به خدا سوگند مىدهم كه مبادا به سوى حسين، حركت كنى و خدايت را نافرمانى كرده، قطع رَحِم كنى! به خدا سوگند، اگر همه دنيا و زمين و دارايىهايش، از آنِ تو باشد و از آنها دست بشويى، برايت بهتر است از آن كه خدا را ديدار كنى، در حالى كه [ريختن] خون حسين عليه السلام را به گردن دارى!
عمر بن سعد به او گفت: بى گمان، به خواست خدا، اين كار را مىكنم.
هشام مىگويد: عَوانة بن حَكَم، از عمّار بن عبد اللَّه بن يَسار جُهَنى، از پدرش نقل مىكند كه گفت: بر عمر بن سعد، وارد شدم. او فرمان يافته بود تا به سوى حسين عليه السلام برود. به من گفت: امير (ابن زياد) به من فرمان داده كه به سوى حسين بروم؛ ولى من نپذيرفتهام.
به او گفتم: كار درستى كردهاى. خدا، هدايتت كند! به گردن ديگرى بينداز. انجام نده و به سوى حسين، مرو.
از نزدش بيرون آمدم. كسى نزدم آمد و گفت: اين، عمر بن سعد است كه مردم را براى حركت به سوى حسين، فرا مىخوانَد.