گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٢٧ - ٨/ ٦ آماده شدن خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله براى بازگشت به مدينه
٦٧٤. مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى: روايت شده كه يزيد، به اسيران اهل بيت، پيشنهاد ماندن در دمشق را داد. آنان نپذيرفتند و گفتند: ما را به مدينه باز گردان كه آن جا، هجرتگاه جدّمان است.
يزيد به نُعمان بن بشير گفت: هر چه اينان لازم دارند، آماده كن و مردى امانتدار و شايسته از شاميان، همراه آنان بفرست و سواران و ياورانى نيز همراه او كن.
سپس يزيد به آنان، لباس و هدايايى داد و روزى و حقوقى برايشان معيّن كرد و آن گاه، على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام را خواست و به ايشان گفت: خداوند، ابن مرجانه را لعنت كند! هان! به خدا سوگند، اگر من طرفِ دعواى حسين بودم، چيزى از من نمىخواست، جز آن كه به او مىدادم و با هر چه در توانم بود، حتّى با هلاكت برخى فرزندانم، مرگ را از او مىراندم؛ امّا خداوند، آنچه را ديدى، تقدير كرده بود. پس هر درخواستى داشتى، براى من بنويس.
سپس سفارش آنها را به فرستادهاش كرد. او نيز با آنان، حركت كرد و آن اندازه جلوتر بود كه او را گم نمىكردند و چون كاروان اسيران، فرود مىآمدند، از آنها فاصله مىگرفت و خود و يارانش، مانند نگهبانان، پخش مىشدند و هر گاه يكى از آنان مىخواست وضو بگيرد، وى را فرود مىآورد و حاجتهايشان را برايشان،