گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٥ - ١/ ٥ شادى يزيد و امويان
على عليه السلام را كشت و سرش را برايش آوردند، عبد الملك بن ابى حارثِ سُلَمى را فرا خواند و گفت: به مدينه، نزد عمرو بن سعيد بن عاص برو و او را به كشته شدن حسين، بشارت بده. عمرو بن سعيد در آن زمان، امير مدينه بود.
عبد الملك خواست عذر و بهانه بياورد [تا نرود]؛ ولى عبيد اللَّه، او را نهى كرد- و عبيد اللَّه، كسى بود كه نمىشد با او مخالفت كرد- و به او گفت: مىروى تا به مدينه برسى. مبادا خبر [كشته شدن آنان]، پيش از تو به مدينه برسد!
چند سكه زر نيز به او داد و گفت: بهانه نياور، و اگر مَركبت در ماند، مركب ديگرى بخر.
عبد الملك مىگويد: به مدينه كه رسيدم، مردى قريشى مرا ديد و گفت: چه خبر؟
گفتم: خبر، پيش امير است.
گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». حسين بن على، كشته شد!
نزد عمرو بن سعيد رفتم. گفت: چه خبر از پشت سرت؟
گفتم: خبرى كه امير را خوشحال مىكند: حسين بن على، كشته شده است!
گفت: كشته شدنش را جار بزن!
و من جار زدم. به خدا سوگند كه تا آن زمان، ناله و فريادى مانند فرياد زنان بنى هاشم در خانههايشان كه بر حسين عليه السلام مىناليدند، نشنيده بودم.
عمرو بن سعيد، در حالى كه مىخنديد، [به نشانه انتقامجويى] خواند:
زنان بنى زياد، نالهاى كردند،
مانند ناله زنان ما در روز ارنَب.
منظور از ارنَب، يورش قبيله بنى زُبَيد براى انتقامجويى از قبيله بنى زياد است كه تيرهاى از بنى حارث بن كعب از قبيله عبدُ المَدان بودند. اين شعر را نيز عمرو بن مَعديكَرِب، در باره آن واقعه سروده بود.
عمرو بن سعيد سپس گفت: اين، نالهاى است در برابر ناله ما بر عثمان بن عفّان.