گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٥ - ٢/ ١١ نماز جماعت در ظهر عاشورا به امامت حسين عليه السلام
معلوم نمىگشت؛ زيرا آنان، فراوان بودند.
هنگامى كه ابوثُمامه عمرو بن عبد اللَّه صائدى چنين ديد، به حسين عليه السلام گفت: اى ابا عبد اللَّه! جانم به فدايت! مىبينم كه اينان، به تو نزديك شدهاند. نه. به خدا سوگند، كُشته نمىشوى تا من- اگر خدا بخواهد-، پيش از تو كُشته شوم! دوست دارم كه پروردگارم را در حالى ملاقات كنم كه اين نمازى را كه وقتش فرا رسيده، بخوانم.
حسين عليه السلام، سرش را بلند كرد و سپس فرمود: «از نماز، ياد كردى. خداوند، تو را از نمازگزارانِ ذكرگو قرار دهد! آرى. اكنون، اوّلِ وقت آن است».
سپس فرمود: «از آنان بخواهيد كه از ما دست بكِشند تا نماز بخوانيم».
حُصَين بن تميم، به ايشان گفت: آن [نماز]، پذيرفته نمىشود!
حبيب بن مُظاهر به او گفت: پذيرفته نمىشود؟! پنداشتهاى كه نماز، از خاندان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله قبول نمىشود و از تو- اى درازگوش-، پذيرفته مىشود؟! ...
ابو ثُمامه صاعدى، يكى از پسرعموهايش را كه در لشكر دشمن بود، كُشت. سپس، نماز ظهر را خواندند. حسين عليه السلام با ايشان، نماز خوف گزارد و آن گاه، بعد از ظهر، دوباره جنگيدند و جنگ، بالا گرفت.[١]
[١] الإصابة: ج ١ ص ٢٧١، تاريخ دمشق: ج ١٤ ص ٢٢٤.