گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٨ - ١/ ٥ تدبير امام عليه السلام پيش از رفتن به نزد وليد
امام عليه السلام به پا خاست و دوستان و خويشاوندانش را جمع كرد و به سمت خانه وليد راه افتاد. وقتى به درِ خانه وى رسيد، به يارانش فرمود: «من داخل مىشوم. اگر شما را فرا خواندم، يا شنيديد كه صداى وليد بلند شد، تمامتان داخل شويد، وگرنه از جاى خود، حركت نكنيد تا من نزد شما بيايم».[١]
٨٣. البداية و النهاية- به نقل از ابو مخنف-: حسين عليه السلام برخاست و دوستانش را جمع كرد و به درِ خانه امير آمد. اجازه ورود گرفت و به وى اجازه داده شد. او تنهايى وارد خانه شد و دوستانش را بر درِ خانه نشاند و فرمود: «اگر صدايى مشكوك شنيديد، وارد خانه شويد».[٢]
٨٤. المناقب، ابن شهرآشوب: وليد به دنبال آنان [يعنى: حسين عليه السلام، ابن زبير، عبد اللَّه بن عمر و عبد الرحمان ابن ابى بكر] فرستاد و آنان كنار قبر پيامبر خدا بودند. عبد الرحمان و عبد اللَّه گفتند: ما به خانههاى خود مىرويم و درِ خانه را به روى خود مىبنديم.
ابن زبير گفت: به خدا سوگند كه هرگز با يزيد، بيعت نمىكنم.
حسين بن على عليه السلام فرمود: «من مىبايد نزد وليد بروم و ببينم چه مىگويد». آن گاه به خاندانش كه همراه وى بودند، فرمود: «وقتى نزد وليد رفتم و با او وارد گفتگو و مناظره شدم، شما بر درِ خانه باشيد و هر گاه شنيديد كه گفتگو بالا گرفت و صداها بلند شد، داخل خانه شويد؛ ولى كسى را نكشيد و فتنه به پا نكنيد».[٣]
[١] ... فَأَقبَلَ[ الحُسَينُ عليه السلام] حَتّى نَزَلَ مَكَّةَ، فَأَقبَلَ أهلُها يَختَلِفونَ إلَيهِ ويَأتونَهُ ومَن كانَ بِها مِنَ المُعتَمِرينَ وأهلِ الآفاقِ ١٠٢
( تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٣٥١؛ الإرشاد: ج ٢ ص ٣٥).
[٢] ابو مطرّف سليمان بن صُرَد بن جون خُزاعى، از صحابه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و يكى از بزرگان بارز شيعه در كوفه بود. وى در جنگ جمل، از امام على عليه السلام سرپيچى كرد و امام عليه السلام او را سرزنش كرد و به شدّت نكوهيد؛ ولى در جنگ صفّين، فرمانده جناح راست سپاه امام عليه السلام بود.
امام على عليه السلام در دوران حكومت خويش، سليمان را به ولايت منطقه جبل برگزيد و از استوارى او در دين، تمجيد كرد. او در دوران خلافت امام حسن عليه السلام، از ياران ايشان بود و هنگامى كه معاويه،-
[٣] مُسيَّب بن نَجَبة بن ربيعه فزارى، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را درك كرده بود و در جنگ قادسيّه و فتح عراق، شركت داشت. در جنگهاى امام على عليه السلام همراه ايشان بود و به سال ٦٥ ق در عينُ الوَرده همراه با توّابين كشته شد. حُصَين بن نُمَير، سر وى را به وسيله ادهم بن محرز باهلى براى عبيد اللَّه بن زياد فرستاد.