گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٣ - ٤/ ١ على اكبر عليه السلام
زينب عليها السلام خواهر حسين عليه السلام، به شتاب، بيرون دويد و ندا داد: اى برادرم و فرزند برادرم! آن گاه، آمد تا خود را بر روى [پيكر] على اكبر عليه السلام انداخت. حسين عليه السلام، سر او را گرفت و [او را بلند كرد و] به خيمهاش باز گردانْد و به جوانان [خاندان] خود، فرمان داد و فرمود: «برادرتان را ببريد!». آنان، او را بُردند و در خيمهاى گذاشتند كه جلوى آن، مىجنگيدند.[١]
٣٧١. الملهوف: هنگامى كه جز اهل بيتِ امام عليه السلام، كسى با او نمانْد، على اكبر عليه السلام- كه از زيباروىترين و خوشخوترينِ مردم بود-، بيرون آمد و از پدر، اجازه نبرد خواست. امام عليه السلام به او اجازه داد. سپس، مأيوسانه به او نگريست و سرش را پايين انداخت و گريست.
سپس گفت: «خدايا! گواه باش. جوانى به نبرد آنها مىرود كه از نظر صورت و سيرت و سخن گفتن، شبيهترينِ مردم به پيامبر توست و ما هر گاه مشتاق پيامبرت مىشديم، به او مىنگريستيم». سپس، بانگ برآورد و فرمود: «اى پسر سعد!
[١] مُحَمَّدٌ الأَصغَرُ- المُكَنّى بِأَبي بَكرٍ- وعُبَيدُ اللَّهِ، الشَّهيدانِ مَعَ أخيهِمَا الحُسَينِ عليه السلام بِالطَّفِّ، امُّهُما لَيلى بِنتُ مَسعودٍ الدّارِمِيَّةُ ٣٨٤
( الإرشاد: ج ١ ص ٣٥٤، العمدة: ص ٣٠).