گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٢ - ٤/ ٢ كودك خردسال
٣٧٤. الإرشاد: حسين عليه السلام جلوى خيمه نشست. فرزندش عبد اللَّه بن حسين را- كه خُردسال بود-، برايش آوردند. امام عليه السلام، او را در دامانش نشانْد. مردى از بنى اسد، او را با تيرى زد و ذبحش كرد. حسين عليه السلام، خون او را گرفت و هنگامى كه كفِ دستش پُر شد، آن را بر زمين ريخت. سپس گفت: «پروردگارا! اگر يارىِ آسمانىات را از ما دريغ داشتى، آن را براى جاى بهترى قرار بده و انتقام ما را از اين مردم ستمكار، بگير».
سپس، آن كودك را آورد و كنار كشتگان خاندانش قرار داد.[١]
٣٧٥. تذكرة الخواصّ- به نقل از هشام بن محمّد-: وقتى حسين عليه السلام ديد كه آنها بر كُشتن او پافشارى مىكنند، قرآنى را گرفت و آن را باز كرد و بر سرش نهاد و ندا داد: «كتاب خدا و نيز جدّم محمّد، فرستاده خدا، ميان من و شما [، داورى كند]. اى مردم! براى چه خونم را حلال مىشمريد؟! ...».
همچنين حسين عليه السلام، به سوى يكى از كودكانش كه از تشنگى مىگريست، رفت. او را بر سرِ دست گرفت و گفت: «اى قوم! اگر بر من رحم نمىكنيد، بر اين كودك، رحم كنيد».
در اين حال، مردى از آنان، تيرى به سوى او انداخت و ذبحش كرد. حسين عليه السلام
[١] الإقبال: ج ٣ ص ٧٣.