گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٩ - ٤/ ١ على اكبر عليه السلام
در اين باره، همچنين گزارشهايى در كتابهايى مانند: أسرار الشهادات (ج ٢ ص ٥١٤)، عنوان الكلام (ص ٢٨٢) و نور العين (ص ٤٤) آمدهاند كه طرح آنها در اين جا، ضرورتى ندارد؛ شمارى از گزارشهاى قابل استناد، از اين قرارند:
٣٦٨. الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): مردى از شاميان، على اكبر، فرزند حسين عليه السلام را- كه مادرش آمنه، دختر ابو مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود، و مادر آمنه نيز دختر ابو سفيان بن حَرب (جدّ يزيد) بود-، فرا خواند و گفت: تو با امير مؤمنان [يزيد]، خويشاوندى دارى و به او نزديكى. اگر بخواهى، ما به تو امان مىدهيم و به هر كجا كه دوست داشتى، برو!
على اكبر گفت: «بدان كه- به خدا سوگند- رعايتِ خويشاوندىِ پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، لازمتر از رعايت خويشاوندى ابو سفيان است!».
سپس، به او هجوم بُرد و چنين سرود:
من على، پسر حسين بن على ام.
به خانه خدا سوگند كه ما به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، نزديكتريم
از شمر و عمر [بن سعد] و ابن زياد!
مردى از بنى عبد قيس به نام مُرّة بنِ مُنقِذ بن نُعمان، به او حمله كرد و نيزهاى بر او زد. على اكبر عليه السلام را بُردند و نزديك پدرش، بر زمين نهادند. حسين عليه السلام، خطاب به او فرمود: «پسر عزيزم! تو را كُشتند. دنيا، پس از تو ويران باد!».
آن گاه، او را به خود چسبانْد تا جان داد. همچنين حسين عليه السلام گفت: «خدايا! ما را خواندند تا يارىمان دهند؛ ولى ما را وا نهادند و ما را كُشتند.
خدايا! باران را از آنان، دريغ بدار و بركتهاى زمين را از آنان، باز دار و اگر هم مدّتى بهرهمندشان كردى، دچار اختلاف و تفرقهشان كن و هر يك را به راهى ببر و هيچ گاه، حاكمان را از آنها، راضى مگردان».[١]
[١] الإقبال: ج ٣ ص ٣٤١، مصباح الزائر: ص ٢٩١.