گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٦٢ - ١/ ١٥ ابو عثمان نهدى
كشته شد، چنان گريست كه پهلوهايش تكان مىخوردند. سپس گفت: چه خوار است امّتى كه در آن، پسر پدرى حرامزاده، پسر پيامبر امّت را بكُشد![١]
١/ ١٤ ابراهيم نخعى[٢]
٦٩٨. المعجم الكبير- به نقل از ابراهيم-: اگر از قاتلان حسين بن على عليه السلام بودم و آمرزيده مىشدم و وارد بهشت مىشدم، شرم مىكردم كه از كنار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله عبور كنم و ايشان به صورت من بنگرد.[٣]
١/ ١٥ ابو عثمان نَهْدى[٤]
٦٩٩. تهذيب الكمال- به نقل از عبد القاهر بن سَرىْ، از پدرش، از جدّش-: ابو عثمان نَهْدى، از طايفه قُضاعه، [زمان] پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را درك كرد؛ ولى ايشان را نديد. وى مقيم كوفه بود؛ ولى هنگامى كه حسين عليه السلام كشته شد، به بصره رفت و گفت: من در شهرى كه در
[١] بَكَت امُّ كُلثومٍ بِنتُ عَبدِ اللَّهِ بنِ عامِرِ بنِ كُرَيزٍ عَلى حُسَينٍ عليه السلام، وهِيَ يَومَئِذٍ عِندَ يَزيدَ بنِ مُعاوِيَةَ.
فَقالَ يَزيدُ: حُقَّ لَها أن تُعوِلَ عَلى كَبيرِ قُرَيشٍ وسَيِّدِها ٧١٣
( الطبقات الكبرى/ الطبقة الخامسة من الصحابة: ج ١ ص ٤٨٩، سير أعلام النبلاء: ج ٣ ص ٣٠٤).
[٢] عاتكه دختر يزيد بن معاوية بن ابى سفيان، همسر عبد الملك بن مروان، و مادر يزيد و مروان، پسران عبد الملك، است. او در برابر دوازده خليفه، حجاب بر مىداشت؛ چون محرمش بودند. او كاخى اختصاصى در بيرون باب الجابيه دمشق داشت كه به نام او معروف بود. در همين كاخ بود كه عبد الملك بن مروان مُرد. عاتكه، سر مصعب را- كه در دمشق به جايى آويخته شده بود- شست و حنوط كرد و دفن نمود. وى تا زمان كشته شدن نوهاش، وليد بن يزيد، زنده بود و او را درك كرد.
[٣] بَعَثَ يَزيدُ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام إلى نِسائِهِ، فَأَخَذَتهُ عاتِكَةُ ابنَتُهُ- وهِيَ امُّ يَزيدَ بنِ عَبدِ المَلِكِ- فَغَسَلَتهُ ودَهَنَتهُ وطَيَّبَتهُ.
فَقالَ لَها يَزيدُ: ما هذا؟
قالَت: بَعَثتَ إلَيَّ بِرَأسِ ابنِ عَمّي شَعَثاً، فَلَمَمتُهُ وطَيَّبتُهُ ٧١٤
( أنساب الأشراف: ج ٣ ص ٤١٦ وراجع: تذكرة الخواصّ: ص ٢٦١).
[٤] ابو ليلى معاوية بن يزيد بن معاوية بن ابى سفيان قريشى اموى، ملقّب به« الراجع إلى اللَّه»، در سال ٤١ ق، زاده شد و در زمان پدرش يزيد، با او و پدرش بيعت شد و بجز عبد اللَّه بن زبير و مردم مكّه، همه با او بيعت كردند. او چهل روز، يا سه يا چهار يا پنج ماه، خليفه بود و آن گاه بر فراز منبر رفت و خود را از حكومت، بركنار نمود و از پدر و جدّش و كارهاى آن دو، اعلام برائت كرد. گفته شده كه مسموم شد و گفته شده كه با بيمارى طاعون در دمشق در گذشت و همان جا دفن شد.