گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٥ - ٤/ ٢٠ پراكنده شدن مردم از پيرامون پسر عقيل
كوفه [از بالاى قصر] بر افراد قبيلههاى خود، اشراف پيدا كرده، برايشان سخن مىگفتند و آنان را باز مىگرداندند. پس پيوسته ياران مسلم، كم مىشدند تا اين كه شبهنگام، پانصد نفر باقى ماندند و چون هوا تاريك شد، آنان هم رفتند.[١]
١٥٣. الأخبار الطوال: ياران مسلم، وقتى سخن سران كوفه را شنيدند، سُست شدند. مرد كوفى به سراغ پسر و برادر و پسرعمويش مىآمد و مىگفت: «باز گرد. ديگران هستند» و زن به سراغ پسر و شوهر و برادرش مىآمد و او را مىگرفت تا برگردد. وقتى مسلم، نماز عشا را در مسجد خواند، جز حدود سى مرد با او نبودند.[٢]
١٥٤. مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى: مردم چون سخن بزرگان كوفه را شنيدند، از اطراف مسلم پراكنده شدند و او را تنها گذاشتند و يكى به ديگرى مىگفت: چرا در فتنه شتاب كنيم، در حالى كه فردا لشكر شام مىرسد؟! سزاوار است در خانه بنشينيم و آنان را رها كنيم تا خداوند، ميان آنان، صلح برقرار كند.
زن به سراغ برادر، پدر، شوهر و فرزندانش مىآمد و آنها را بر مىگرداند. همان گونه كه روز به پايان مىرسيد، جمعيت نيز كم مىشدند و وقتى خورشيد غروب كرد، مسلم با ده نفر باقى ماند.
هوا تاريك شد و مسلم، داخل مسجد اعظم شد تا نماز مغرب بگزارد. همان ده نفر نيز پراكنده شدند.[٣]
[١] إنَّ مُسلِمَ بنَ عَقيلٍ حينَ انتَهى إلى بابِ القَصرِ، فَإِذا قُلَّةٌ بارِدَةٌ مَوضوعَةٌ عَلَى البابِ، فَقالَ ابنُ عَقيلٍ: اسقوني مِن هذَا الماءِ، فَقالَ لَهُ مُسلِمُ بنُ عَمرٍو: أتَراها ما أبرَدَها؟! لا وَاللَّهِ، لا تَذوقُ مِنها قَطرَةً أبَداً، حَتّى تَذوقَ الحَميمَ في نارِ جَهَنَّمَ!
قالَ لَهُ ابنُ عَقيلٍ: وَيحَكَ! ....
قال أبو مِخنَفٍ: وحَدَّثَني سَعيدُ بنُ مُدركِ بنِ عُمارَةَ: أنَّ عُمارَةَ بنَ عُقبَةَ بَعَثَ غُلاماً لَهُ يُدعى قَيساً، فَجاءَهُ بِقُلَّةٍ عَلَيها مِنديلٌ ومَعَهُ قَدَحٌ، فَصَبَّ فيه ماءً ثُمَّ سَقاهُ، فَأَخَذَ كُلَّما شَرِبَ امتَلَأَ القَدَحُ دَماً، فَلَمّا مَلَأَ القَدَحَ المَرَّةَ الثّالِثَةَ ذَهَبَ لِيَشرَبَ فَسَقَطَت ثَنِيَّتاهُ فيهِ. فَقَالَ: الحَمدُ للَّهِ، لَو كانَ لي مِنَ الرِّزقِ المَقسومِ شَرِبتُهُ ١٧٣
( تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٣٧٥؛ الإرشاد: ج ٢ ص ٦٠).
[٢] اتِيَ بِهِ[ أي بِمُسلِمٍ] ابنَ زِيادٍ، وقَد آمَنَهُ ابنُ الأَشعَثِ، فَلَم يُنفِذ أمانَهُ ١٧٤
( أنساب الأشراف: ج ٢ ص ٣٣٩).
[٣] اين جمله مسلم، طعنهاى به نَسَب عبيد اللَّه است. پدر عبيد اللَّه، زياد بن سميّه يا همان زياد بن ابيه( زياد پسر پدرش) بود كه از مادرى بدكاره( به نام سميّه) به دنيا آمده بود و پدر مشخّصى نداشت. معاويه، او را پسر ابو سفيان و برادر خود اعلام كرد؛ امّا مسلم، او را پسر عبيد- كه از بردگان بنى علاج بود- خواند.