گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٩٥ - ٧/ ١٠ سخنرانى زينب عليها السلام در مجلس يزيد
و چگونه اين را نگويى، در حالى كه با ريختن خون فرزندان محمّد صلى اللَّه عليه و آله و ستارگان زمين از خاندان عبد المطّلب، زخم را شكافتى و آن را از بيخ و بُن در آوردى؟!
پدرانت را ندا مىدهى و مىپندارى كه آنان را صدا مىزنى! به زودى، تو هم به جايگاه آنان در خواهى آمد و آن گاه، دوست خواهى داشت كه افليج و گُنگ بودى تا آنچه را گفتهاى، نمىگفتى و آنچه را كردهاى، نمىكردى.
خدايا! حقّ ما را بستان و از آن كه بر ما ستم كرد، انتقام بگير و خشمت را بر كسى كه خونهاى ما را ريخت و حاميان ما را كشت، فرود آر.
به خدا سوگند، جز پوست خود را نبريدى و جز گوشت خود را نشكافتى و بر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با بر دوش كشيدن خونهايى كه از فرزندانش ريختهاى و حرمتى كه از خاندان و خويشانش هتك كردهاى، وارد مىشوى، در آن جا كه خدا، پراكندگىشان را گِرد مىآورد و پريشانىشان را سامان مىدهد و حقّشان را مىگيرد «و مپنداريد كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، مُرده هستند؛ بلكه زندهاند و نزد خدايشان روزى مىخورند»[١].
تو را داورى خدا، طرفِ دعوا بودن محمّد صلى اللَّه عليه و آله و پشتيبانى جبرئيل، بس است و آن كه [جنايت را] براى تو آراست و تو را بر گردن مسلمانان سوار كرد، به زودى خواهد دانست كه ستمكاران، چه بد جاىگزينى بر گرفتهاند و كدام يك از شما جايگاهى بدتر و سپاهى ناتوانتر دارد.
اگرچه پيشامدها مرا به سخن گفتن با تو وا داشته است، امّا من منزلتت را كوچك مىبينم و سرزنش كردن تو را كسرِ شأن خود مىدانم؛ امّا چشمها اشكبارند و سينهها سوزان.
هان! شگفت و بس شگفت كه نجيبزادگان حزب خدا، به دست آزادشدگانِ حزب شيطان، كشته مىشوند! از اين دستها، خون ما مىچكد و دهانشان از [ديدن]
[١] كامل بهايى: ج ٢ ص ١٧٩.