گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٥٠ - ٦/ ١٠ رويارويى ابن زياد و زينب عليها السلام
تنها تبهكار است كه تكذيب مىشود».
ابن زياد گفت: كار خدا را با خاندانت، چگونه ديدى؟
زينب عليها السلام گفت: «كشته شدن، برايشان تقدير شده بود و آنان هم به سوى قتلگاهشان شتافتند و به زودى، خداوند، تو و ايشان را گِرد هم مىآورد و نزد او با هم اقامه دعوا و برهان مىكنيد».
ابن زياد به خشم آمد و برافروخته شد [و آهنگ كشتن زينب عليها السلام را كرد]. عمرو بن حُرَيث به او گفت: خدا، امير را به سلامت دارد! او يك زن است. آيا زنى را به سبب سخنش مؤاخذه مىكنيد؟ زن را به سخنش نمىگيرند و بر ناسزا و پريشانگويىاش سرزنش نمىكنند.
ابن زياد به او گفت: خداوند، دل مرا با كشتن طغيانگرت و عاصيان نافرمان خاندانت خُنَك كرد!
زينب عليها السلام گريست و سپس گفت: «بزرگم را كُشتى و خاندانم را هلاك كردى و شاخهام را بُريدى و ريشهام را از بيخ و بُن در آوردى. اگر اين، دل تو را خُنَك مىكند، خُنَك شد!».
عبيد اللَّه به او گفت: اين، دليرى است.[١] به جانم سوگند، پدرت نيز شاعر و دلير بود.
زينب عليها السلام گفت: «زن را چه به دلاورى؟! از دلاورى به كارهاى ديگر پرداختم. آنچه مىگويم، الهام درونى من است».[٢]
[١] از جمله، ر. ك: طريق الكرام من الكوفة إلى الشام.
[٢] معجم البلدان: ج ٢ ص ٢٨٤ و ١٨٦. اين مطلب، در بغية الطلب فى تاريخ حلب( ج ١ ص ٤١١- ٤١٤)، مفصّلتر آمده است.