گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٤ - ٤/ ١ على اكبر عليه السلام
خداوند، رَحِمت را قطع كند، همان گونه كه رَحِم مرا قطع كردى».
سپس على اكبر عليه السلام به پيش آمد و به سختى با دشمن جنگيد و گروه فراوانى را كُشت. سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر! تشنگى، مرا كُشت و سنگينىِ آهن [زره و كلاهخود و شمشير]، مرا به رنج افكنده است. آيا آبى براى نوشيدن، يافت مىشود؟
حسين عليه السلام گريست و گفت: «واى، واى! اى پسر عزيزم! از كجا آب بياورم؟ اندكى بجنگ كه خيلى زود، جدّت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را مىبينى و او از جام لَبالَبش، شربتى به تو مىنوشانَد كه ديگر هرگز تشنه نشوى».
على اكبر عليه السلام، به ميدان باز گشت و بهترين نبردش را به نمايش گذاشت. مُنقِذ بن مُرّه عبدى، تيرى به سوى او پرتاب كرد و او را به زمين انداخت. على اكبر عليه السلام، ندا داد: اى پدر! سلام بر تو! اين، جدّم است كه به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: «زودتر، به سوى ما بيا». سپس، صيحهاى كشيد و جان داد.
حسين عليه السلام آمد و بر بالاى سرش ايستاد و گونه بر گونهاش نهاد و فرمود: «خداوند، بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند! چه قدر در برابر خدا و بر هتك حرمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، گستاخ بودند! دنيا، پس از تو، ويران باد!».
زينب عليها السلام دختر على عليه السلام، بيرون آمد و فرياد مىزد: اى محبوب من! اى زاده برادرم!
آن گاه، آمد و خود را بر روى [پيكر] على اكبر عليه السلام انداخت. حسين عليه السلام نيز آمد و او را بلند كرد و به نزد زنان، باز گردانْد.
آن گاه، مردان خاندان حسين عليه السلام، يك به يك، به ميدان رفتند و دشمن، گروهى از آنان را به شهادت رساند. حسين عليه السلام، در آن حال، بانگ بر آورد و فرمود: «اى عموزادگان! شكيبا باشيد. اى خاندان من! شكيبايى كنيد. شكيبايى كنيد كه- به خدا سوگند-، پس از امروز، هيچ گاه خوارى نخواهيد ديد».[١]
[١] لباب الأنساب: ج ١ ص ٣٩٨، مقاتل الطالبيّين: ص ٨٨.