گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٢ - ٥/ ٢ شهادت قيس بن مسهر صيداوى
مردم! پيروانمان، ما را خوار ساختند. مسلم، هانى، قيس بن مُسهِر و ابن يَقطُر، به شهادت رسيدند. هر يك از شما كه مىخواهد برگردد، باز گردد».[١]
١٨٨. الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): عبد اللَّه بن بُقْطُر، همشير حسين عليه السلام، در كوفه به شهادت رسيد. او از بالاى قصر پرتاب شد و جان داد.[٢]
٥/ ٢ شهادت قيس بن مُسهِر صَيداوى
قيس بن مُسهِر، يكى از ياران امام حسين عليه السلام بود كه در نهضت كوفه، نقش بسيار فعالى داشت. وى بارها از كوفه براى امام عليه السلام پيام برد و پيام امام عليه السلام را براى كوفيان، باز آورد.[٣] ١٨٩. الكامل فى التاريخ: وقتى خبر حركت حسين عليه السلام از مكّه به ابن زياد رسيد، حُصَين بن نُمَير تميمى، رئيس شرطه (شهربانى)، را فرستاد و او در قادسيه، فرود آمد و سپاه را ميان قادسيه[٤] تا خَفّان[٥] و قادسيه تا قُطقُطانه[٦] و تا كوه لَعلَع[٧]، منظّم كرد.
وقتى حسين عليه السلام به سرزمين حاجِر[٨] رسيد، نامهاى براى كوفيان به همراه قيس بن مُسهِر صيداوى فرستاد و آنان را از آمدن خود، باخبر ساخت و آنان را به تلاش در كارها دستور داد. چون قيس به قادسيه رسيد، حُصَين، او را دستگير كرد و نزد ابن
[١] غَلَبَنِي الحُسَينُ عليه السلام عَلَى الخُروجِ، وقَد قُلتُ لَهُ: اتَّقِ اللَّهَ في نَفسِكَ، وَالزَم بَيتَكَ ١٩٨
( الطبقات الكبرى/ الطبقة الخامسة من الصحابة: ج ١ ص ٤٤٥، تهذيب الكمال: ج ٦ ص ٤١٧).
[٢] ابو واقد ليثى- كه ظاهراً همان حارث بن عوف بن اسَيد است كه با كنيه مشهور شده است-، صحابى است و برخى گفتهاند: در سال دوم هجرى به دنيا آمد. در برخى از جنگهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حضور داشت و همراه امام على عليه السلام نيز در جنگ صفّين شركت كرد. معاويه سوگند ياد كرد كه در گوشهايش، سرب گداخته بريزد. گفتهاند: وى، يك سال در مكّه مجاور شد و همان جا در گذشت و در قبرستان مهاجران در فخ، به خاك سپرده شد. نيز گفتهاند: در سال ٦٥ يا ٦٨ در مدينه در گذشت.
با اين كنيه، مرد ديگرى به نام صالح بن محمّد بن زائده نيز هست كه در سال ١٤٥ هجرى از دنيا رفت و به كنيه ابو واقد ليثى صغير، مشهور است و او غير از اين فردِ مورد نظر ماست.
[٣] ر. ك: نقشه شماره ٣ در پايان كتاب.
[٤] بَلَغَني خُروجُ حُسَينٍ عليه السلام فَأَدرَكتُهُ بِمَلَلٍ، فَناشَدتُهُ اللَّهَ ألّا يَخرُجَ، فَإِنَّهُ يَخرُجُ في غَيرِ وَجهِ خُروجٍ، وإنَّما يَقتُلُ نَفسَهُ. فَقالَ: لا أرجِعُ ١٩٩
( الطبقات الكبرى/ الطبقة الخامسة من الصحابة: ج ١ ص ٤٤٥، تهذيب الكمال: ج ٦ ص ٤١٧).
[٥] احنف بن قيس بن معاويه تميمى سعدى، ابو بحر بصرى، كه نامش را ضحّاك و برخى« صخر» گفتهاند، در زمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اسلام آورد؛ ولى ايشان را نديد. او به بردبارى و آقايى، شهره است. از فرماندهان لشكر عمر در فتح خراسان و فرماندهان لشكر عثمان در فتح مرو بود. در جنگ جَمَل به همراه چهارهزار نفر از قبيلهاش، از جنگ با امير مؤمنان عليه السلام دست كشيد و از سپاهيان همراه عايشه، كنارهگيرى كرد. او از فرماندهان لشكر امير مؤمنان در جنگ صفّين بود. وى جايگاه نيكويى نزد معاويه داشت؛ ولى از ستايش امير مؤمنان عليه السلام و مدح ايشان كوتاه نمىآمد. امام حسين عليه السلام قبل از قيام، با وى مكاتبه كرد؛ ولى جوابى نداد. وى دوست مُصعَب بن زبير بود و از همين جهت در مسير كوفه با او همراهى كرد. او در سال ٦٧ ق، از دنيا رفت.
[٦] كَتَبَ الأَحنَفُ إلَى الحُسَينِ عليه السلام- وَبَلَغَهُ أنَّهُ عَلَى الخُروجِ-:« فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ) ٢٠٠( روم: آيه ٦٠) ٢٠١
( أنساب الأشراف: ج ٣ ص ٣٧٥، سير أعلام النبلاء: ج ٣ ص ٢٩٨).
[٧] هند دختر ابو اميّة بن مغيره قريشى مخزومى، به كنيهاش شهرت دارد. پدرش از سخاوتمندان بود. او با شوهرش ابو سَلَمه، به حبشه مهاجرت كرد و از آن جا به مدينه هجرت نمود و نخستين هودجنشين مهاجرى بود كه وارد مدينه شد. وقتى شوهرش بر اثر زخمى كه در جنگ احُد خورده بود، از دنيا رفت، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در سال چهارم هجرى، او را به همسرى گرفت. امّ سلمه از زنان فهميده صحابى بود و از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، روايت نقل كرده است. داستان كسا كه در منزل وى اتّفاق افتاد، مشهور است و در آن، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به او فرمود:« تو بر راه درست هستى».
امّ سلمه، زنى زيبا و دلربا و صاحبنظر بود. وى از شخصيتهاى مشهور به دوستى اهل بيت عليهم السلام و ولايت آنان بود. امام حسين عليه السلام صحيفه مُهر و موم شده و سلاح پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و باقى ميراث نبوى را تسليم وى كرد و پس از آن، امام زين العابدين عليه السلام آنها را تحويل گرفت.
وى در دوران خلافت يزيد بن معاويه در سال ٦١ ق، از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
[٨] إنَّهُ عليه السلام لَمّا أرادَ العِراقَ قالَت لَهُ امُّ سَلَمَةَ: لا تَخرُج إلَى العِراقِ، فَقَد سَمِعتُ رَسولَ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله يَقولُ:« يُقتَلُ ابنِيَ الحُسَينُ بِأَرضِ العِراقِ»، وعِندي تُربَةٌ دَفَعَها إلَيَّ في قارورَةٍ.
فَقالَ عليه السلام: إنّي وَاللَّهِ مَقتولٌ كَذلِكَ، وإن لَم أخرُج إلَى العِراقِ يَقتُلوني أيضاً ٢٠٢
( الخرائج والجرائح: ج ١ ص ٢٥٣، بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٨٩ ح ٢٧).