گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٩ - ١/ ٢٢ حال زينب عليها السلام در شب عاشورا
حسين عليه السلام به او نگريست و فرمود: «خواهرم! شيطان، بردبارىات را نبرَد».
زينب عليها السلام گفت: اى ابا عبد اللَّه! پدر و مادرم فدايت! خود را آماده كشته شدن كردهاى! جانم فدايت!
حسين عليه السلام، اندوهش را فرو بُرد و اشك در چشمانش جمع شد و فرمود: «اگر مرغ سنگخواره را شبى آزاد بگذارند، مىخوابد».[١]
زينب عليها السلام گفت: واى بر من! آيا چنين سخت، در زير فشارى؟ همين دلم را بيشتر ريش مىكند و بر من، سخت مىآيد.
آن گاه، به صورت خود زد و گريبان، چاك كرد و بيهوش شد و افتاد.
حسين عليه السلام به سويش آمد و آب بر صورتش زد و به او گفت: خواهرم! از خدا، پروا كن و به تسلّىبخشىِ او، آرام باش. بدان كه زمينيان، مىميرند و آسمانيان، باقى نمىمانند و هر چيزى، از ميان مىرود، جز ذات خدا كه با قدرتش، زمين را آفريده است، و مردم را برمىانگيزد تا همه، باز گردند و او، تنها بمانَد. پدرم، از من بهتر بود. مادرم، از من بهتر بود. برادرم، از من بهتر بود، و سرمشق من و آنان و هر مسلمانى، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله است».
حسين عليه السلام، با اين سخن و مانند آن او را تسلّا داد و به او فرمود: «خواهرم! تو را سوگند مىدهم كه به اين [سفارشم]، عمل كنى: بر [مرگ] من، گريبانْ چاك مده و صورت، مخراش و چون در گذشتم، ناله و فغان مكن».
سپس، او را آورد و كنار من نشاند و به سوى يارانش برگشت و به آنان فرمان داد تا خيمههاى خود را به يكديگر، نزديك كنند و طنابهاى خيمهها را در هم بتابند و خودشان، در ميان خيمهها قرار بگيرند و فقط، سمتى را كه دشمن از طريق آن مىآيد، باز بگذارند.[٢]
[١] سوره اعراف: ١٩٦.
[٢] اشاره امام عليه السلام به محمّد بن اشعث، برادر قيس است كه در به شهادت رساندن مسلم بن عقيل، شركت داشت.