گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥١ - ١/ ٢٢ حال زينب عليها السلام در شب عاشورا
و كار، با [خداى] بزرگ است
و هر زندهاى، اين راه را مىپيمايد
و چه قدر بانگ رحيل، نزديك است
به سوى بهشت و استراحتگاه ابدى!».
زينب، دختر فاطمه عليها السلام، اين را شنيد و گفت: اى برادر! اين، سخن كسى است كه به كشته شدنش، يقين كرده است.
امام عليه السلام فرمود: «آرى، اى خواهر!».
زينب عليها السلام گفت: وا مصيبتا! حسين، خبر شهادتش را خود به من مىدهد!
[ديگر] زنان نيز گريستند و بر صورت خود زدند و گريبان، دريدند. امّ كلثوم، فرياد مىزد: وا محمّدا! وا عليّا! مادرا! وا فاطمَتا! وا حَسَنا! وا حُسينا! واى از بىسرپرستى پس از تو، اى ابا عبد اللَّه!
حسين عليه السلام، او را آرام كرد و به او فرمود: «تسلّاى خدا را به ياد آور، كه ساكنان آسمان و زمين، مىميرند و نمىمانند و همه مخلوقات، هلاك مىشوند».
سپس فرمود: «اى خواهر! اى امّ كلثوم! و تو اى زينب! و تو اى رُقَيّه! و تو اى فاطمه! و تو اى رَباب! مواظب باشيد كه چون من شهيد شدم، بر من، گريبان ندريد و صورت نخراشيد و ناروا مگوييد».
و به سند ديگرى، روايت شده است: زينب عليها السلام، هنگامى كه شعرها را شنيد، در جايى جدا از زنان و دختران بود. سرآسيمه و در حالى كه لباسش [بر زمين] كشيده مىشد، بيرون آمد و در كنار حسين عليه السلام ايستاد و گفت: وا مصيبتا! كاش مرگ من مىرسيد! امروز، [گويى] مادرم، فاطمه زهرا درگذشته و نيز پدرم، علىِ مرتضى و برادرم، حسن پاك! اى جانشينِ گذشتگان و پناه باقىماندگان!
حسين عليه السلام به او نگريست و فرمود: «اى خواهر! بردبارىات را از دست ندهى».
زينب عليها السلام گفت: پدر و مادرم، فدايت باد! آيا به زودى كشته مىشوى؟ جانم به