گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٠ - ١/ ١٥ حيله شمر براى جدايى انداختن ميان امام عليه السلام و برادرش عباس عليه السلام
شمر بن ذى الجوشن، با نامه عبيد اللَّه بن زياد به عمر بن سعد، به سوى او آمد. چون بر او در آمد و نامه را خواند، عمر به او گفت: واى بر تو! چه مىخواهى؟ خدا، از خانهات دورت بدارد (آواره گردى) و آنچه را برايم آوردهاى، زشت گردانَد! به خدا سوگند، گمان مىكنم كه تو مانع شدهاى تا آنچه را به او نوشته بودم، بپذيرد. كارِ ما را تباه كردى. ما اميد داشتيم كه كار، سامان پذيرد. به خدا سوگند، حسين، تسليم نمىشود. جانى غيرتمند در وجودش نهفته است.
شمر به او گفت: به من بگو كه چه مىكنى؟ آيا فرمانِ اميرت را اجرا مىكنى و دشمنش را مىكُشى؟ اگر نه، سپاه و لشكر را به من، وا گذار.
عمر گفت: هرگز به تو واگذار نمىكنم و خودم كار را به انجام مىرسانم! تو هم كارى را به عهده بگير و فرمانده پيادگان باش.
عمر، پنجشنبه شب، نُه روز از محرّم گذشته، حركت كرد [و حمله كرد]. شمر نيز آمد تا جلوى ياران حسين عليه السلام ايستاد و گفت: خواهرزادگان ما كجا هستند؟
عبّاس عليه السلام و جعفر و عثمان، فرزندان على عليه السلام، بيرون آمدند و به او گفتند: چه مىخواهى و در پى چه هستى؟
گفت: شما- اى خواهرزادگانم-، در امان هستيد.
آن جوانان به او گفتند: خداوند، تو و امانت را لعنت كند! اگر تو دايىِ ما هستى، به ما امان مىدهى، در حالى كه فرزند پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در امان نيست؟![١]
[١] إنَّ الحُسَينَ عليه السلام أمَرَ بِحَفيرَةٍ فَحُفِرَت حَولَ عَسكَرِهِ شِبهَ الخَندَقِ، وأمَرَ فَحُشِيَت حَطَباً، وأرسَلَ عَلِيّاً ابنَهُ عليه السلام في ثَلاثينَ فارِساً وعِشرينَ راجِلًا لِيَستَقُوا الماءَ، وهُم عَلى وَجَلٍ شَديدٍ ....
ثُمَّ قالَ لِأَصحابِهِ: قُوموا فَاشرَبوا مِنَ الماءِ يَكُن آخِرَ زادِكُم، وتَوَضَّؤوا وَاغتَسِلوا، وَاغسِلوا ثِيابَكُم لِتَكونَ أكفانَكُم. ثُمَّ صَلّى بِهِمُ الفَجرَ، وعَبَّأَهُم تَعبِئَةَ الحَربِ، وأمَرَ بِحَفيرَتِهِ الَّتي حَولَ عَسكَرِهِ، فَاضرِمَت بِالنّارِ؛ لِيُقاتِلَ القَومَ مِن وَجهٍ واحِدٍ ٣١٧
( الأمالى، صدوق: ص ٢٢٠ ح ٢٣٩، بحار الأنوار: ج ٤٤ ص ٣١٦ ح ١).