گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٩ - ١/ ١٨ پاسخ خانواده و ياران امام عليه السلام
را مَركب خود گيريد و هر كدامتان، دست مردى از خاندانم را بگيرد و در دشتها و شهرهايتان، پراكنده شويد تا خداوند، گشايشى دهد كه اين مردم، در پىِ من هستند و اگر به من دست بيابند، در پىِ ديگران نمىروند».
برادران، پسران و برادرزادگان حسين عليه السلام و دو پسر عبد اللَّه بن جعفر، به ايشان گفتند: چرا چنين كنيم؟ براى اين كه پس از تو بمانيم؟! خداوند، هرگز آن [روز] را به ما نشان ندهد!
عبّاس بن على عليه السلام، آغازگر اين سخن بود و سپس، بقيّه آنان، همين سخن و مانند آن را بر زبان آوردند.
حسين عليه السلام فرمود: «اى فرزندان عقيل! كُشته شدن مُسلم، براى شما كافى است. برويد كه من به شما، اجازه دادم».
آنان گفتند: مردم، چه خواهند گفت؟ مىگويند كه ما، بزرگ و سَرور خود را و بهترينْ عموزادگان خود را رها كرديم و همراه آنان، نه تيرى انداختيم، و نه نيزهاى پَرانديم و نه شمشيرى زديم، و نمىدانيم چه كردند! به خدا سوگند، چنين نمىكنيم؛ بلكه جان و مال و خانوادهمان را فداى تو مىكنيم و همراه تو مىجنگيم تا به سرانجام تو برسيم. خداوند، زندگى پس از تو را زشت گردانَد! ....
سپس، مسلم بن عَوسَجه اسدى، برخاست و به حسين عليه السلام گفت: آيا ما تو را تنها بگذاريم، در حالى كه هنوز از عهده اداى حقّ تو در برابر خدا، بيرون نيامدهايم؟! بدان كه- به خدا سوگند-، با تو هستم تا آن جا كه نيزهام را در سينههايشان بِشكنم! تا هر زمان كه قبضه شمشيرم را به دست دارم، با آنان مىجنگم و از تو، جدا نمىشوم؛ و اگر سلاح نداشته باشم تا با آنان بجنگم، در دفاع از تو، به سوى آنان، سنگ پرتاب مىكنم تا همراه تو بميرم. سپس سعيد بن عبد اللَّه حنفى گفت: به خدا سوگند، تو را تنها نمىگذاريم تا خدا بداند كه ما در غياب پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، تو را پاس داشتيم. به خدا سوگند، اگر مىدانستم كه كشته مىشوم و سپس زنده مىشوم، آن گاه زنده زنده، سوزانده مىشوم و خاكسترم را بر باد مىدهند و اين كار را هفتاد مرتبه با من مىكنند،