گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٩٤ - ٧/ ١٠ سخنرانى زينب عليها السلام در مجلس يزيد
اين، از بزرگىِ ارزش تو نزد اوست؟! پس، آن گاه كه ديدى دنيا به كام توست و كارها به خواست تو مىچرخد و امور، مرتّباند و فرمانراويى و حكومتى كه از آنِ ماست، به تو رسيده است، به دَماغت باد انداختى و از سرِ شادى و سَرمستى، سر به اين سو و آن سو چرخاندى؟!
اندكى بِايست و مهلت بده! آيا سخن خداى متعال را از ياد بردهاى كه فرمود: «و كافران نپندارند كه مهلت ما به آنان، برايشان نيكوست. ما به آنها تنها براى آن، مهلت مىدهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و آنان، عذابى خوار كننده دارند»[١].
اى فرزند آزادشدگان [مكّه]! آيا اين، عدالت است كه كنيزان و زنانت را در پرده مىدارى و دختران پيامبر خدا عليه السلام را به اسارت مىكشى و پردهشان را مىدرى و سيمايشان را آشكار مىكنى و دشمنان، آنان را از اين شهر به آن شهر مىبرند و اهل هر منزل و آبادى، به تماشاى آنان مىآيند و دور و نزديك و شريف و پست، صورتهاى آنان را مىبينند، در حالى كه نه سرپرستى از مردانشان، با آنان است و نه حمايتگرى از حاميان آنها؟
و چگونه مواظبت كسى اميد برده شود كه دهانش جگر پاكان را [در جنگ احُد، گاز زد و] بيرون انداخت و گوشتش از خون شهيدان، روييده است؟!
و چگونه كسى سايه خود را بر ما اهل بيت اندازد، درحالى كه با نفرت و دشمنى و حقد و كينه به ما مىنگرد؟!
سپس بى آن كه احساس گناه كنى و يا اين سخن را بزرگ بشمارى، مىگويى:
[پدرانم] هلهله مىكردند و فرياد شادى بر مىكشيدند
و مىگفتند: اى يزيد! سربلند و برقرار باشى!
در حالى كه بر دندانهاى پيشِ ابا عبد اللَّه، سَرور جوانان بهشت، خم مىشوى و با سرِ چوبدستىات بر آنها مىزنى.
[١] ظاهراً مقصود، كتاب الحاوية، نوشته قاسم بن محمد بن احمد سُنّى است( ر. ك: فوائد رضويّه: ص ١١٢).