گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٢ - ٤/ ١ على اكبر عليه السلام
٣٧٠. الإرشاد: ياران امام حسين عليه السلام، يكى يكى پيش مىآمدند و مىجنگيدند و كُشته مىشدند تا آن كه جز خانوادهاش، كسى با حسين عليه السلام نماند. آن گاه پسرش على اكبر عليه السلام- كه مادرش ليلا، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود-، قدم به ميدان نهاد. او از زيباروىترينِ مردمان و آن هنگام، هجده- نوزده ساله بود.
او به دشمن، حمله بُرد و چنين خواند:
من على، پسر حسين بن على ام
به خانه خدا سوگند، كه ما به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، نزديكتريم.
و به خدا سوگند، كه پسر بىنَسَب (ابن زياد) نمىتواند بر ما حكم براند.
با شمشير مىزنم و از پدرم، حمايت مىكنم؛
شمشير زدنِ جوان هاشمىِ قُرَشى.
او اين كار را بارها به انجام رساند و كوفيان، از كُشتن او پروا مىكردند كه مُرّة بن مُنقِذ عبدى، او را ديد و گفت: گناهان عرب بر دوش من باشد، اگر بر من بگذرد و چنين كند و من، پدرش را به عزايش ننشانم! على اكبر عليه السلام، مانند بار اوّل، بر دشمن حمله بُرد كه مُرّة بن مُنقِذ، راه را بر او گرفت و نيزهاى به او زد و بر زمينش انداخت. سپاهيان، گِردش را گرفتند و او را با شمشيرهايشان، تكّه تكّه كردند.
حسين عليه السلام به بالاى سر او آمد و ايستاد و فرمود: «خداوند، بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند، اى پسر عزيزم! چه گستاخ بودند در برابر [خداى] رحمان و بر هتك حرمت پيامبر!».
سپس اشك از چشمانش روان شد و فرمود: «دنياى پس از تو، ويران باد!».