گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٣ - ٣/ ٥ بشير بن عمرو حضرمى
وى، خبر ناگوار اسارت فرزندش در ناحيهاى مرزى را در كربلا شنيد و در حالى كه مىتوانست به بهانه آزاد كردن فرزندش صحنه را ترك كند، جوانمردى كرد و از امام حسين عليه السلام جدا نشد. امام عليه السلام به وى فرمود:
أنتَ في حِلٍّ مِن بَيعَتي، فَاعمَل في فِكاكِ ابنِكَ.
تو از بيعت من، آزادى. پس [برو و] براى رهايى پسرت، تلاش كن.
امّا وى پاسخ داد:
أكَلَتنِي السِّباعُ حَيّاً إن فارَقتُكَ[١].
اگر از تو جدا شوم، درندگان، زنده زنده، مرا بخورند!
و در گزارشى ديگر، آمده كه امام عليه السلام به وى فرمود كه فِديه (جانْفداى) آزاد كردن فرزندش را هم در اختيارش مىگذارد؛ امّا وى، نپذيرفت و گفت:
هَيهاتَ أن افارِقَكَ، ثُمَّ أسأَلَ الرُّكبانَ عَن خَبَرِكَ! لا يَكونُ- وَاللَّهِ- هذا أبَداً، ولا افارِقُكَ[٢].
هرگز! از تو جدا شوم و از مسافران، خبر تو را جويا شوم؟ به خدا، هرگز اين اتّفاق نمىافتد و از تو جدا نمىشوم!
بر پايه گزارش طبرى،[٣] بشير و سُوَيد، آخرين ياران امام عليه السلام بودند كه به خيل شهداى كربلا پيوستند.
وى، در حالى كه اين اشعار را زمزمه مىكرد، با سپاه دشمن درگير شد و به شهادت رسيد:
امروز- اى نَفْس-، با [خداى] مهربان، ديدار مىكنم
و امروز، با احسان تمام، پاداش داده مىشوى.
بىتابى مكن. همه چيز، فنا شدنى است
[١] غافر: آيه ٣٠.
[٢] تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٤٤٣.
[٣] الإقبال: ج ٣ ص ٧٣ و ٣٤١.