گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣٤ - الف - عدم بازگشت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله به كربلا
الشهدا عليه السلام، به كربلا باز نگشتهاند.[١]
ظاهراً اين نظريّه، مبتنى بر آن چيزى است كه محدّث نورى در كتاب لؤلؤ و مرجان، در اين باره آورده است. وى ضمن بيان دلايلى براى اثبات نظريّه خود، مبنى بر باز نگشتن اهل بيت امام عليهم السلام به كربلا، مىگويد:
بر هر ناظرى در كتب مقاتل، مخفى نيست كه بعد از ندامت ظاهرى رِجس پليد يزيد و عذر خواستن و مخيّر نمودنْ آل اللَّه را بين ماندن در شام و برگشتن به وطن اصلى (مدينه طيّبه) و اختيار كردن ايشان، مراجعت را، در اين كه به عزم مدينه از شام بيرون رفتند و از عراق و كربلا، ذكرى در آن جا نبود و بنا به رفتن آن صوب نبود و راه شام به عراق، از خودِ شام، از راه حجازْ جدا مىشود و قدر مشتركى ندارند، چنان كه از متردّدين شنيده شده و از اختلاف طول اين سه بَلَد با يكديگر معلوم مىشود. پس هر كه خواهد از شام به عراق رود، از آن جا عازم و به خطّ عراق، خواهد سير كرد و اگر اهل بيت [امام عليه السلام] از آن جا به اين عزم بيرون آمدند- چنان كه ظاهر عبارت لهوف است-، بى اطّلاعِ آن خبيث و بى اذن او، هرگز براى ايشان، ميسّر نبوده و نشود و در آن مجالس، ذكرى از اين عزم نشود. و ظاهر است كه در سير به عراق، جز زيارت تربت مقدّسه، مقصدى نداشتند و گمان نمىرود با آن خُبث شريره يزيد و پليدىِ فطرتش، اگر اظهار مىكردند و اذن مىخواستند، راضى شود و اذن دهد و مصارف سفر را دو چندان كند، با آن دنائتِ طبع و بىحيايى كه دويست دينار دهد و بگويد: اين، به عوضِ آنچه از شما رفته! به هر حال، اين استبعادى است كه بالمَرّه، وثوق را از كلام آن راوىِ مجهول كه در لهوف از او نقل كرده- و البتّه يكى از اهل سِيَر و تواريخ است-، مىبَرَد و چون منضم شود به آن، شواهد مقدّمه، اساس اين احتمال از اصل، خراب خواهد شد و با اين حال، اخبار جزمى روضهخوانان به وقوع اين واقعه به مجرّد كلام مذكور، كاشف از نهايت جهل و تجرّى است و كاش به همان چند سطر لهوف يا مقتل ابى مِخنَف، قناعت مىكردند و آن را مانند ريشه درخت در زمين شورزار قلب ويران نمىكاشتند. آن گاه اين همه شاخه و برگ از او نمىرويانيدند. پس از آن، اين همه ميوههاى گوناگونِ اكاذيب از آن نمىچيدند و از زبان حجّت بالغه خداوند،
[١] لَمّا قَدِمَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ وقَد قُتِلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِما، استَقبَلَهُ إبراهيمُ بنُ طَلحَةَ بنِ عُبَيدِ اللَّهِ وقالَ: يا عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ، مَن غَلَبَ؟ وهُوَ مُغَطّىً رَأسُهُ وهُوَ فِي المَحمِلِ.
قالَ: فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام: إذا أرَدتَ أن تَعلَمَ مَن غَلَبَ ودَخَلَ وَقتُ الصَّلاةِ، فَأَذِّن ثُمَّ أقِم ٦٨٤
( الأمالى، طوسى: ص ٦٧٧ ح ١٤٣٢، بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٧٧ ح ٢٧).