گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١٦ - ٤/ ٨ سر امام عليه السلام در مجلس يزيد
معاويه- كه خدا لعنتش كند- در شام بود. آن را براى او و در سفرهاى كه بر سر حسين عليه السلام برپا كرده بودند، حاضر كردند و او آن را مىنوشيد و به همراهانش مىنوشاند و- خدا لعنتش كند- مىگفت:" بنوشيد! اين، شرابى مبارك است و اگر تنها بركتش همين بود كه ما نخستين كسانى هستيم كه آن را به دست گرفتهايم و در حالى كه سرِ بريده دشمنمان پيش روى ما و سفرهمان بر آن است، با جانهايى آرام و دلهايى بىاضطراب مىخوريم، كافى بود".[١]
٥٦٨. كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از فضل بن شادان-: شنيدم امام رضا عليه السلام مىفرمايد: «هنگامى كه سر حسين عليه السلام را به شام بردند، يزيد- كه خدا لعنتش كند- فرمان داد آن را بر زمين بگذارند و در كنار آن، سفره انداخت و او و همراهانش به خوردن و نيز نوشيدن آبْجو پرداختند و چون فارغ شدند، فرمان داد سر را در تَشتى زير تخت بگذارند و بساط شطرنج را در كنار آن گشود. يزيد- كه خدا لعنتش كند- به شطرنجبازى نشست و حسين بن على عليه السلام و پدر و پدربزرگش صلى اللَّه عليه و آله را ياد مىكرد و مسخرهشان مىنمود و هر گاه همبازىاش را در قمار مىبرد، آبْجو را مىگرفت و آن را سه جرعه مىنوشيد و سپس تهماندهاش را نزديك تشت بر زمين مىريخت.[٢]
٥٦٩. الكامل فى التاريخ: زنانِ خاندان حسين عليه السلام را بر يزيد وارد كردند، در حالى كه سر،
[١] حَكى غَيرُ واحِدٍ مِنَ المُؤَرِّخينَ أنَّ الخَليفَةَ العَلَوِيَّ بِمِصرَ أرسَلَ إلى عَسقَلانَ- وهِيَ مَدينَةٌ كانَت بَينَ مِصرَ وَالشّامِ، وَالآنَ هِيَ خَرابٌ- فَاستَخرَجَ رَأساً زَعَمَ أنَّهُ رَأسُ الحُسَينِ عليه السلام، وجيءَ بِهِ إلى مِصرَ، فَدَفَنَ فيها فِي المَشهَدِ المَعروفِ الآنَ، وهُوَ مَشهَدٌ مُعَظَّمٌ يُزارُ، وإلى جانِبِهِ مَسجِدٌ عَظيمٌ رَأَيتُهُ في سَنَةِ إحدى وعِشرينَ بَعدَ الثَّلاثِمِئَةٍ وألفٍ، وَالمِصرِيّونَ يَتَوافَدونَ إلى زِيارَتِهِ أفواجاً رِجالًا ونِساءً، ويَدعونَ ويَتَضَرَّعونَ عِندَهُ. وأخْذُ العَلَوِيّينَ لِذلِكَ الرَّأسِ مِن عَسقَلانَ ودَفنُهُ بِمِصرَ كَأَنَّهُ لا رَيبَ فيهِ، لكِنَّ الشَّأنَ في كَونِهِ رَأسَ الحُسَينِ عليه السلام ٥٩١
( لواعج الأشجان: ص ١٩١).
[٢] گفتنى است كه يكى از نخستين واكنشهاى عبّاسيان به ظهور حكومت فاطمى در مصر، انكار نَسَب فاطميان بود و فقيهان و موّرخانِ نزديك به عبّاسيان( همچون ابن كثير، مؤلف البداية و النهاية)، به اختيار يا به اجبار، و از روى تحقيق يا بدون تحقيق، به ترويج اين ديدگاه مىپرداختند.