گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٢ - الف - يزيد، او را مىكشد
كنار او بود. امام على عليه السلام با دستش بر شانه حسين عليه السلام زد و سپس فرمود: «اين، كشته مىشود و كسى او را يارى نمىكند».
گفتم: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، اين كه زندگىِ بدى است!
فرمود: «به هر روى، اين مىشود».[١]
٣/ ٨ پيشگويى على عليه السلام درباره قاتل حسين عليه السلام
الف- يزيد، او را مىكشد
٦٣. الفتوح- به نقل از ابن عبّاس-: هنگامى كه على عليه السلام از صفّين باز گشت و كار نهروانيان را تمام كرد، اعوَرِ همْدانى بر او در آمد. على عليه السلام به او فرمود: «اى حارث! آيا فهميدى كه من امروز از صبح، گرفته و اندوهگين و بىتاب و مضطربم؟».
حارث گفت: علّت چيست، اى امير مؤمنان؟ آيا از جنگ با شاميان و بصريان و اهل نهروان پشيمانى؟
امام عليه السلام فرمود: «نه، واى بر تو- اى حارث- كه من از آن شادمانم! در عالم رؤيا، سرزمين كربلا را ديدم و ديدم كه پسرم حسين، با سرِ بريده بر روى زمين آن افتاده است و درختان را به رو افتاده و آسمان را شكافْ برداشته و بارهاى شتران را بر زمين افتاده ديدم و شنيدم كه مُنادىاى ميان آسمان و زمين، ندا مىدهد و مىگويد: اى قاتلان حسين! ما را ترسانديد. خدا، شما را بترساند و بكشد!
سپس بيدار شدم و به خاطر آنچه ديده بودم، در اضطراب افتادم».
حارث به او گفت: چنين نيست، اى امير مؤمنان! آن رؤيا جز خير نيست.
[١] قالَ[ ابنُ الزُّبَيرِ لِلحُسَينِ عليه السلام]: فَما تُريدُ أن تَصنَعَ؟ قالَ عليه السلام: أجمَعُ فِتيانِي السّاعَةَ ثُمَّ أمشي إلَيهِ، فَإِذا بَلَغتُ البابَ احتَبَستُهُم عَلَيهِ ثُمَّ دَخَلتُ عَلَيهِ. قالَ: فَإِنّي أخافُهُ عَلَيكَ إذا دَخَلتَ، قالَ: لا آتيهِ إلّا وأنَا عَلَى الِامتِناعِ قادِرٌ.
فَقامَ فَجَمَعَ إلَيهِ مَوالِيَهُ وأهلَ بَيتِهِ، ثُمَّ أقبَلَ يَمشي حَتَّى انتَهى إلى بابِ الوَليدِ، وقالَ لِأَصحابِهِ: إنّي داخِلٌ، فَإِن دَعَوتُكُم أو سَمِعتُم صَوتَهُ قَد عَلا فَاقتَحِموا عَلَيَّ بِأَجمَعِكُم، وإلّا فَلا تَبرَحوا حَتّى أخرُجَ إلَيكُم ٨٣
( تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٣٣٩، الإمامة و السياسة: ج ١ ص ٢٢٦).