گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٠ - ٧/ ٢٤ بسته شدن راه بر امام عليه السلام توسط حر
است، بياور».
عُقبه، دو خورجين پُر از نامه آورد و پيشِ روى آنها ريخت.
حُر گفت: ما جزو اين گروهى كه به تو نامه نوشتهاند، نيستيم. به ما دستور دادهاند كه وقتى به تو رسيديم، از تو جدا نشويم تا تو را نزد عبيد اللَّه بن زياد ببريم.
حسين عليه السلام فرمود: «مرگ، از اين كار به تو نزديكتر است».
آن گاه، حسين عليه السلام به ياران خويش فرمود: «برخيزيد و سوار شويد».
پس ياران وى، سوار شدند و منتظر ماندند تا زنانشان نيز سوار شدند. آن گاه به ياران خود فرمود: «برگرديم»!
چون خواستند كه برگردند، جماعت، از رفتنشان مانع شدند.
حسين عليه السلام به حُر فرمود: «مادرت عزادارت شود! چه مىخواهى؟».
گفت: به خدا، اگر جز تو كسى از عرب، اين سخن را به من گفته بود و در اين وضع بود كه تو هستى، هر كه بود، از آرزو كردن عزادارى مادرش بر او دريغ نمىكردم؛ امّا به خدا، از مادر تو نمىتوان سخن گفت، مگر به نيكوترين شكل.
حسين عليه السلام فرمود: «پس چه مىخواهى؟».
گفت: به خدا، مىخواهم تو را نزد عبيد اللَّه بن زياد ببرم.
حسين عليه السلام فرمود: «در اين صورت، به خدا كه با تو نمىآيم».
حُر گفت: در اين صورت، به خدا كه تو را وا نمىگذارم.
اين سخن، سه بار از دو سو، تكرار شد. چون سخن در ميان آن دو بسيار شد، حُر گفت: به من، دستور جنگ با تو را ندادهاند. فقط دستور دادهاند كه از تو جدا نشوم تا تو را به كوفه برسانم. اگر ابا دارى، راهى را در پيش بگير كه تو را به كوفه نرساند و تو را به سوى مدينه هم نبَرَد، كه ميان من و تو، عادلانه باشد، تا من براى ابن زياد، نامه بنويسم و تو نيز اگر مىخواهى به يزيد، نامه بنويسى، بنويسى، يا اگر مىخواهى به ابن زياد بنويسى، بنويسى. شايد خدا تا آن وقت، كارى پيش آورد كه مرا از ابتلا به كار