گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٨ - ٧/ ٢٤ بسته شدن راه بر امام عليه السلام توسط حر
مقابل حسين عليه السلام ايستادند. حسين عليه السلام و يارانش، دستار [بر سر] و شمشير به كمر داشتند. حسين عليه السلام به جوانانش فرمود: «به اين جماعت، آب بدهيد و سيرابشان كنيد. اسبان را نيز سيراب كنيد».
گروهى از جوانان برخاستند و به آنان، آب دادند تا سيراب شدند. آنان، مىآمدند و كاسهها و ظرفهاى سنگى و طشتها را از آب، پُر مىكردند و نزديك اسبى مىبردند و چون سه يا چهار يا پنج بار مىخورد، از پيشِ او مىبردند و اسب ديگر را آب مىدادند، تا همه سپاه را آب دادند.
همچنين لَقيط، از على بن طَعّان مُحاربى براى من (هشام) نقل كرد كه: با حُرّ بن يزيد بودم و با آخرين دسته از ياران وى رسيديم. چون حسين عليه السلام ديد كه من و اسبم تشنهايم، فرمود: «راويه را بخوابان» كه راويه نزد من، معناى مَشك مىداد.
آن گاه فرمود: «برادرزاده! شتر را بخوابان». و من، شتر را خوابانيدم.
فرمود: «آب بنوش».
من، نوشيدن آغاز كردم و چون مىنوشيدم، آب از مشك، بيرون مىريخت. حسين عليه السلام فرمود: «مشك را بپيچ»، و من ندانستم چه كنم.
حسين عليه السلام آمد و مَشك را كج كرد و من، آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم.
حُرّ بن يزيد، از قادسيّه به سوى حسين عليه السلام آمده بود؛ چون وقتى عبيد اللَّه بن زياد از آمدن حسين عليه السلام خبر يافت، حُصَين بن تميم تميمى را- كه رئيس شرطهها (پاسبانها) بود- فرستاد و گفت كه در قادسيّه جاى گيرد و همه جا از قُطقُطانه تا خَفّان، ديدهبان نهد و حُرّ بن يزيد را با اين هزار سوار، از قادسيّه به استقبال حسين عليه السلام فرستاد.
حُر، همچنان در مقابل حسين عليه السلام بود، تا وقت نماز رسيد؛ نماز ظهر. حسين عليه السلام به حَجّاج بن مَسروق جُعْفى فرمود كه اذان بگويد و او اذان گفت. چون وقت اقامه گفتن رسيد، حسين عليه السلام با ردا و عبا و نَعلَين، بيرون آمد. ستايش خدا كرد و او را سپاس گزارد و آن گاه فرمود: «اى مردم! اين، عذرى است به درگاه خداوند عزّوجلّ و شما. من، پيش شما نيامدم، تا نامههاى شما به من رسيد و فرستادگانتان آمدند كه:" به سوى ما بيا