گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٨ - ٢/ ٥ احتجاجهاى امام عليه السلام در برابر سپاه كوفه
براى بيننده و لقمه [ى آماده] غاصب گشتهايد.
بىنَسَب فرزند بىنَسَب،[١] مرا ميان دو چيز، قرار داده است: شمشير و خوارى. خوارى، از ما دور است و خداوند، آن را براى ما نمىپذيرد، و نيز پيامبرش و مؤمنان، و دامنهايى پاك و پاكيزه، و جانهايى غيرتمند و خوددار كه اطاعت از فرومايگان را بر مرگى كريمانه، مقدّم نمىدارند.
بدانيد كه من با اين خانواده و با وجود كمىِ نفرات و نبودِ ياور، به سوى جنگ مىروم».
... سپس فرمود: «بدانيد كه- به خدا سوگند-، پس از آن، جز به مقدار سوار شدن بر اسبى درنگ نمىكنيد تا آنكه شما را به سان سنگ آسيا بچرخاند و چون محور آسيا بىقرار سازد! عهدى است كه پدرم از جدّم براى من نقل كرده است: «شما با شريكانى كه قائليد، كارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم كنيد، و بىآن كه پردهپوشى كنيد، كار مرا يكسره كنيد و به من مهلت ندهيد»[٢]. «من بر خداوند، پروردگار من و شما، توكّل كردهام. هيچ جنبندهاى نيست، مگر آن كه زمامِ اختيارش به دست اوست. بىگمان، پروردگار من، بر راهى راست است»[٣].
خدايا! باران آسمان را از ايشان، باز دار و سالهاى [قحطى] مانند سالهاى يوسف عليه السلام را براى آنان پيشآور و غلام ثقيف را بر آنان، مسلّط ساز، تا جرعههاى مرگ را بر آنان بچشانَد، كه آنان، مرا تكذيب كردند و وا نهادند. تويى پروردگار ما، و تنها بر تو توكّل مىكنيم و به سوى تو باز مىآييم، و بازگشت آخرين به سوى توست».[٤]
[١] حَضَرَت صَلاةُ الظُّهرِ، فَأَمَرَ الحُسَينُ عليه السلام زُهَيرَ بنَ القَينِ وسَعيدَ بنَ عَبدِ اللَّهِ الحَنَفِيَّ أن يَتَقَدَّما أمامَهُ بِنِصفِ مَن تَخَلَّفَ مَعَهُ، ثُمَّ صَلّى بِهِم صَلاةَ الخَوفِ، فَوَصَلَ إلَى الحُسَينِ عليه السلام سَهمٌ، فَتَقَدَّمَ سَعيدُ بنُ عَبدِ اللَّهِ الحَنَفِيُّ ووَقَفَ يَقيهِ بِنَفسِهِ، ما زالَ ولا تَخَطّى حَتّى سَقَطَ إلَى الأَرضِ، وهُوَ يَقولُ: اللَّهُمَّ العَنهُم لَعنَ عادٍ وثَمودَ، اللَّهُمَّ أبلِغ نَبِيَّكَ عَنِّي السَّلامَ، وأبلِغهُ ما لَقيتُ مِن ألَمِ الجِراحِ؛ فَإِنّي أرَدتُ ثَوابَكَ في نَصرِ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ، ثُمَّ قَضى نَحبَهُ رِضوانُ اللَّهِ عَلَيهِ، فَوُجِدَ بِهِ ثَلاثَةَ عَشَرَ سَهماً سِوى ما بِهِ مِن ضَربِ السُّيوفِ وطَعنِ الرِّماحِ ٣٤٤
( الملهوف: ص ١٦٥؛ مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى: ج ٢ ص ١٧).
[٢] در معالى السبطين( ج ١ ص ٢٢٢) آمده است: چون ظهر عاشورا شد، امام عليه السلام نماز ظهر را به هر گونهاى كه بود، ادا كرد؛ ولى نماز عصر را نتوانست. پس نمازى گزارد كه نه كسى پيش از او به جاى آورده بود و نه پس از او به جا مىآورد: وضوى آن نماز، از خون پيشانىاش، و ركوع آن، هنگامى بود كه بر كوهه زين، خم شد و تير را بيرون آورد، و سجدهاش، آن دَم بود كه بر زمين افتاد، ولى نتوانست پيشانىاش را بر زمين بگذارد- چون سنگ بر آن خورده بود-، پس سمت راست صورتش را بر زمين نهاد، و تشهّدش نيز آن هنگام بود كه بر دو زانو نشست و تير را از گلوى خويش بيرون كشيد.
[٣] اشتَدَّ القِتالُ وَالتَحَمَ، وكَثُرَ القَتلُ وَالجِراحُ في أصحابِ أبي عَبدِ اللَّهِ الحُسَينِ عليه السلام إلى أن زالَتِ الشَّمسُ، فَصَلَّى الحُسَينُ عليه السلام بِأَصحابِهِ صَلاةَ الخَوفِ ٣٤٥
( الإرشاد: ج ٢ ص ١٠٥؛ أنساب الأشراف: ج ٣ ص ٤٠٣).
[٤] لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهما السلام، نَظَرَ إلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛ لِأَنَّهُم كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ، تَغَيَّرَت ألوانُهُم، وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم، ووَجَبَت قُلوبُهُم، وكانَ الحُسَينُ عليه السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ، تُشرِقُ ألوانُهُم، وتَهدَأُ جَوارِحُهُم، وتَسكُنُ نُفوسُهُم، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: انظُروا، لا يُبالي بِالمَوتِ!
فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه السلام: صَبراً بَنِي الكِرامِ، فَمَا المَوتُ إلّا قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ وَالضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائِمَةِ، فَأَيُّكُم يَكرَهُ أن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إلى قَصرٍ؟ وما هُوَ لِأَعدائِكُم إلّا كَمَن يَنتَقِلُ مِن قَصرٍ إلى سِجنٍ وعَذابٍ.
إنَّ أبي حَدَّثَني عَن رَسولِ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله: إنَّ الدُّنيا سِجنُ المُؤمِنِ وجَنَّةُ الكافِرِ، وَالمَوتُ جِسرُ هؤُلاءِ إلى جَنّاتِهِم، وجِسرُ هؤُلاءِ إلى جَحيمِهِم، ما كَذَبتُ ولا كُذِبتُ ٣٤٦
( معانى الأخبار: ص ٢٨٨ ح ٣، الاعتقادات: ص ٥٢).