گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٨ - ٧/ ١٩ خبر شهادت مسلم بن عقيل
ابن اشعث گفت: به خدا، چنين مىكنم و به ابن زياد نيز مىگويم كه به تو امان دادهام.
جعفر بن حُذَيفه طايى براى من (ابو مِخنَف) نقل كرد- و سعيد بن شيبان نيز اين گزارش را مىدانست- كه: محمّد بن اشعث، اياس بن عَثِلِ طايى، از قبيله بنى مالك بن عمرو بن ثُمامه، را- كه مردى شاعرپيشه بود و با محمّد، رفت و آمد داشت-، فرا خواند و به وى گفت: نزد حسين برو و اين نامه را به او برسان.
او در نامه، سخنانى را كه ابن عقيل به او گفته بود، نوشت و به وى گفت: اين، توشه و اين، لوازم سفر و اين هم از آنِ خانوادهات!
مرد گفت: پس مَركبم كو؟ به راستى كه مَركب خودم، ناتوان است.
گفت: اين نيز مركب و جهاز! سوار شو.
اياس رفت و پس از چهار شبانهروز، حسين عليه السلام را در منزلگاه زُباله ديد و خبر را به وى گفت و نامه را به وى داد.
حسين عليه السلام به او فرمود: «آنچه مقدّر است، همان مىشود. جان خويش و تباهى امّت را به خدا وا مىگذاريم».[١]
[١] سوره بقره: آيه ١٥٦.