گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧١ - ٤/ ٢ كودك خردسال
يا آنچه در عنوان الكلام آمده است كه:
شب يازدهم، بعد از خوردن آب، شير در پستان [رَباب] آمد. پستانها [يش] را سرِ دست گرفت. همى گفت: نورِ ديده، على اصغر! كجايى؟ پستانهاى من، پُر از شير است![١]
يا اين كه به عملكرد سپاهيان ابن سعد، بعد از واقعه عاشورا اشاره دارد:
قنداقه على اصغر را از زير خاك، بيرون آوردند و سرِ او را به نيزه نمودند[٢].
برخى از آنچه در منابع قابل استناد، گزارش شده، عبارت است از:
٣٧٣. الملهوف: هنگامى كه حسين عليه السلام، شهادت جوانان و محبوبانش را ديد، تصميم گرفت كه خود به ميدان برود و ندا داد: «آيا مدافعى هست كه از حرم پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، دفاع كند؟ آيا يكتاپرستى هست كه در باره ما از خدا بترسد؟ آيا دادرسى هست كه به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آيا يارى دهندهاى هست كه به خاطر خدا، ما را يارى دهد؟».
پس صداى زنان، به ناله برخاست. امام عليه السلام، به جلوى درِ خيمه آمد و به زينب عليها السلام فرمود: «كودك خُردسالم را به من بده تا با او، خداحافظى كنم».
او را گرفت و مىخواست او را ببوسد كه حَرمَلة بن كاهِل، تيرى به سوى او انداخت كه در گلويش نشست و او را ذبح كرد.
امام عليه السلام به زينب عليها السلام فرمود: «او را بگير!». سپس، كف دستانش را زير خون [گلوى او] گرفت تا پُر شدند. خون را به سوى آسمان پاشيد و فرمود: «آنچه بر من وارد مىشود، برايم آسان است؛ چون بر خدا پوشيده نيست و در پيش ديد اوست».
امام باقر عليه السلام [در باره آن خون] فرموده است: «از آن خون، يك قطره هم به زمين، باز نگشت».[٣]
[١] الإقبال: ج ٣ ص ٧٣.
[٢] وتَعَمَّدَ خَولِيُّ بنُ يَزيدَ الأَصبَحِيُّ عُثمانَ بنَ عَلِيٍّ- وقَد قامَ مَقامَ إخوَتِهِ- فَرَماهُ بِسَهمٍ فَصَرَعَهُ، وشَدَّ عَلَيهِ رَجُلٌ مِن بَني دارِمٍ فَاحتَزَّ رَأسَهُ ٣٨٩
( الإرشاد: ج ٢ ص ١٠٩؛ الطبقات الكبرى/ الطبقة الخامسة من الصحابة: ج ١ ص ٤٧٦).
[٣] الأمالى، صدوق: ص ٥٤٧ ح ٧٣١، بحار الأنوار: ج ٤٤ ص ٢٩٨ ح ٤.