گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٣ - ٣/ ١٣ حر بن يزيد رياحى
چيست»؟
گفت: من حُر، پسر يزيد هستم.
حسين عليه السلام فرمود: «تو حُر (آزاده) هستى، همان گونه كه مادرت، تو را ناميده است. تو، إن شاء اللَّه، در دنيا و آخرت، آزادهاى. فرود بيا».
حُر گفت: من سواره باشم، برايت سودمندترم تا پياده شوم. سوار بر اسبم، ساعتى با آنان مىجنگم. كارم به فرود آمدن (شهادت)، خواهد انجاميد.
حسين عليه السلام فرمود: «رحمت خدا بر تو باد! هر چه به نظرت مىرسد، همان گونه عمل كن».
حُر، جلوى يارانش آمد و گفت: اى مردمان! چرا يكى از اين پيشنهادهاى حسين عليه السلام را نمىپذيريد تا خداوند، شما را از جنگ و ستيز با او، آسوده كند؟
گفتند: اين فرمانده، عمر بن سعد است. با او سخن بگو.
حُر، همان سخن را با او باز گفت. عمر گفت: من نيز بسيار دوست داشتم كه اگر راهى بيابم، چنين كنم.
حُر گفت: اى مردم كوفه! مادرتان به عزايتان بنشيند و گريان شود! او را دعوت كرديد و چون آمد، تسليمش كرديد. ادّعاى جان دادن در راهش را نموديد و سپس، بر او تاختهايد تا او را بكُشيد. او را باز داشتهايد و اختيار را از كفش رُبوده و از همه سو، محاصرهاش كردهايد و از روى آوردن به اين همه سرزمينهاى پهناور خدا براى در امان ماندن خود و خانوادهاش، باز داشتهايد. اينك، اسيرِ دست شماست و اختيارِ سود و زيانى براى خود ندارد. او و همسران و كودكان و يارانش را از آب جارى فرات، محروم نمودهايد؛ آبى كه يهود و مجوس و مسيحى، از آن مىنوشند، و خوك و سگِ صحرا در آن مىغلتند. آن گاه، ايشان از تشنگى، در حال جان كَنْدن هستند. چه بد رفتارى با فرزندان محمّد صلى اللَّه عليه و آله داشتيد! خداوند، شما را روز تشنگى (قيامت) سيراب نكند، اگر هماكنون، توبه نكنيد و از آنچه اكنون مىكنيد، دست نكِشيد!
پيادگان لشكر، به او حمله بُردند و به او تيراندازى كردند. حُر نيز آمد و پيشِ روى