گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٩٤ - ٥/ ١٠ بحر بن كعب
٥/ ٩ بَجدَل بن سُلَيم
بَجدَل، از قبيله كلب، همان كسى است كه پس از شهادت امام حسين عليه السلام انگشت ايشان را براى در آوردن انگشتر ايشان، بريد. از اين رو، وقتى به وسيله مختار دستگير شد، دست و پايش را بريدند و رهايش كردند تا در خونش بغلتد و هلاك شود. اطّلاعات ديگرى از زندگى وى در دست نيست.
٥/ ١٠ بحر بن كعب
بحر بن كعب، همان كسى است كه در روز عاشورا، دست عبد اللَّه پسر امام حسن عليه السلام را در آغوش عمويش امام حسين عليه السلام قطع كرد. وى از كسانى است كه در غارت لباس امام حسين عليه السلام نقش داشتند.
٧٣٩. تاريخ الطبرى- به نقل از ابو مخنف-: سليمان بن ابى راشد از حميد بن مسلم برايم نقل كرد كه وقتى حسين عليه السلام در ميان سه يا چهار تن از ياران خودْ تنها ماند، شلوارى محكمبافت خواست تا برايش بياورند كه [آوردند و] چشمنواز بود و بافت محكم يمانى داشت. آن را پاره كرد و شكافت كه كسى آن را [بعد از شهادتش] از تنش بيرون نياورد. كسى از يارانش به ايشان گفت: خوب است زير آن هم شلواركى بپوشيد. فرمود: «آن، لباس خوارى است. براى من چنان لباسى شايسته نيست».
وقتى حسين عليه السلام كشته شد، بحر بن كعب، همان شلوار را به غارت بُرد و ايشان را برهنه رها كرد.
عمرو بن شعيب، به نقل از محمّد بن عبد الرحمان به من خبر داد كه: دو دست بحر بن كعب در زمستان، آب مىداد و در تابستان، همانند چوب، خشك مىشد.[١]
[١] قَدِمَ عَلَينا رَجُلٌ مِن بَني دارِمٍ مِمَّن شَهِدَ قَتلَ الحُسَينِ عليه السلام مُسوَدَّ الوَجهِ، وكانَ رَجُلًا جَميلًا شَديدَ البَياضِ، فَقُلتُ لَهُ: ما كِدتُ أعرِفُكَ لِتَغَيُّرِ لَونِكَ!
فَقالَ: قَتَلتُ رَجُلًا مِن أصحابِ الحُسَينِ أبيَضَ بَينَ عَينَيهِ أثَرُ السُّجودِ، وجِئتُ بِرَأسِهِ.
فَقالَ القاسِمُ: لَقَد رَأَيتُهُ عَلى فَرَسٍ لَهُ مَرِحاً، وقَد عَلَّقَ الرَّأسَ بِلَبانِها، وهُوَ يُصيبُ رُكبَتَيها، قالَ: فَقُلتُ لِأَبي: لَو أنَّهُ رَفَعَ الرَّأسَ قَليلًا، أما تَرى ما تَصنَعُ بِهِ الفَرَسُ بِيَدَيها؟ فَقالَ لي: يا بُنَيَّ ما يُصنَعُ بِهِ أشَدُّ، لَقَد حَدَّثَني فَقالَ: ما نِمتُ لَيلَةً مُنذُ قَتَلتُهُ إلّا أتاني في مَنامي، حَتّى يَأخُذُ بِكَتِفي، فَيَقودُني، ويَقولُ: انطَلِق، فَيَنطَلِقُ بي إلى جَهَنَّمَ، فَيَقذِفُ بي فيها حَتّى اصبِحَ.
قالَ: فَسَمِعَت بِذلِكَ جارَةٌ لَهُ، فَقالَت: ما يَدَعُنا نَنامُ شَيئاً مِنَ اللَّيلِ مِن صِياحِهِ.
قالَ: فَقُمتُ في شَبابٍ مِنَ الحَيِّ، فَأَتَينَا امرَأَتَهُ، فَسَأَلناها، فَقالَت: قَد أبدى عَلى نَفسِهِ، قَد صَدَقَكُم ٧٦١
( ثواب الأعمال: ص ٢٥٩ الرقم ٨، بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ٣٠٨).