گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٩٢ - ٥/ ٦ عمرو بن حجاج
كوفه بود.
عمرو، سرانجام، در قيام مختار، فرار كرد و بنا به گزارشى، به نفرين امام حسين عليه السلام گرفتار شد و از شدّت تشنگى، در بيابان، هلاك گرديد و بنا به گزارشى ديگر، در دو راهى كوفه و بصره ناپديد شد و ديگر هيچ كس، او را نديد.
٧٣٦. البداية و النهاية: ياران عمر بن سعد، مانع دستيابى ياران حسين عليه السلام به آب شدند. در گُردان آنان، عمرو بن حَجّاج بود و حسين عليه السلام آنها را به دچار شدن به تشنگى، نفرين كرد. اين مرد، از شدّت تشنگى مُرد.[١]
٧٣٧. الأخبار الطوال: عمرو بن حَجّاج- كه از سران قاتلان حسين عليه السلام بود- گريخت و قصد عزيمت به بصره را داشت كه از سرزنش بصريان ترسيد و راهش را به سوى سَراف، كج كرد. ساحلنشينان، به وى گفتند: از پيش ما برو كه ما از مختار، بيمناكيم.
او هم از پيش آنها رفت و آنان خود را سرزنش كردند و گفتند: كار بدى كرديم!
پس عدّهاى از آنها سوار بر مركبهايشان در جستجوى وى برآمدند تا وى را برگردانند؛ ولى او وقتى آنها را از دور ديد، گمان كرد كه ياران مختارند. پس به بىراههاى در ريگستان، به جايى به نام بُيَيضه روى آورد و اين، در هوايى بسيار داغ بود. بُيَيضه در ميان آبادىهاى بنى كلب و بنى طَى قرار داشت. او در آن جا اندكى خوابيد و تشنگى، او و همراهانش را از پاى در آورد.[٢]
[١] وبَعَثَ المُختارُ إلى قاتِلِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام، عَبدَ اللَّهِ بنَ كامِلٍ، وهُوَ رَجُلٌ مِن عَبدِ القَيسِ يُقالُ لَهُ: مُرَّةُ بنُ مُنقِذِ بنِ النُّعمانِ العَبدِيُّ- وكانَ شُجاعاً- فَأَتاهُ ابنُ كامِلٍ، فَأَحاطَ بِدارِهِ، فَخَرَجَ إلَيهِم وبِيَدِهِ الرُّمحُ، وهُوَ عَلى فَرَسٍ جَوادٍ، فَطَعَنَ عُبَيدَ اللَّهِ بنَ ناجِيَةَ الشِّبامِيَّ، فَصَرَعَهُ ولَم يَضُرَّهُ.
قالَ: ويَضرِبُهُ ابنُ كامِلٍ بِالسَّيفِ، فَيَتَّقيهِ بِيَدِهِ اليُسرى، فَأَسرَعَ فيهَا السَّيفُ، وتَمَطَّرَت بِهِ الفَرَسُ، فَأَفلَتَ ولَحِقَ بِمُصعَبٍ، وشَلَّت يَدُهُ بَعدَ ذلِكَ ٧٥٨
( تاريخ الطبرى: ج ٦ ص ٦٤؛ ذوب النضّار: ص ١١٩).
[٢] نادى عُمَرُ بنُ سَعدٍ في أصحابِهِ: مَن يَنتَدِبُ لِلحُسَينِ فَيوطِئَ الخَيلَ ظَهرَهُ؟ فَانتَدَبَ مِنهُم عَشَرَةٌ، وهُم: ... هانِىءَ بنُ ثُبَيتٍ الحَضرَمِيُّ واسَيدُ بنُ مالِكٍ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَداسُوا الحُسَينَ عليه السلام بِحَوافِرِ خَيلِهِم، حَتّى رَضّوا ظَهرَهُ وصَدرَهُ ....
وهؤُلاءِ أخَذَهُمُ المُختارُ، فَشَدَّ أيدِيَهُم وأرجُلَهُم بِسِكَكِ الحَديدِ، وأوطَأَ الخَيلَ ظُهورَهُم حَتّى هَلَكوا ٧٥٩
( الملهوف: ص ١٨٢، مثير الأحزان: ص ٧٨).