دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦١ - ٣/ ٣ اظهار شكوه
على ٧ خنديد و فرمود: «واى بر تو! در دو شهر عراق، مردان جنگى و ثروتها هست. اگر آن دو مالك رقاب مردم شوند، دل سفيه را با طمع به دست آورند و ناتوان را با سختى از ميان بَرَنْد و با توانمندان با قدرتْ پيروز شوند. اگر قرار بود كسى را به خاطر محاسبه زيان و نفعش به كار گيرم، معاويه را بر شام به كار مىگماردم، و اگر نبود كه طمع آنان در حكومت، بر من آشكار گشت، درباره آنان رأيى ديگر داشتم.
٢١٠٥. امام على ٧ از سخنانى كه با طلحه و زبير، پس از بيعت گفت، در حالى كه آن دو وى را به جهت مشورت نكردن با آنان و كمك نگرفتن از آنان سرزنش مىكردند: شما دو تن، اندكى ناخشنود شديد و كارهاى بسيارى را به تأخير انداختيد. چرا نمىگوييد كه شما را در چه چيزى حقّى بوده و من آن را از شما دريغ داشتهام؟ و در كدام نصيب، خود را بر شما ترجيح دادهام؟ يا كدام حقّى بود كه يكى از مسلمانان، نزد من آورده و من در اداى آن ناتوان بودهام يا حكم آن را ندانستهام يا در آن خطا نمودهام؟
به خدا سوگند، نه به خلافتْ رغبتى داشتم و نه به حكومت، نيازى. اين شما بوديد كه مرا بدان فراخوانديد و مرا بر آن وا داشتيد.
هنگامى كه خلافت به من رسيد، در كتاب خدا و آنچه براى ما در آن مقرّر داشته و بدان فرمانمان داده، نظر كردم و از آن پيروى نمودم و به سنّتى كه پيامبر ٦ نهاده بود، اقتدا كردم و در اين زمينه، به رأى شما و جز شما نيازى ندارم. براى من حكمى پيش نيامد كه ندانم و با شما و ديگر برادران مسلمان، مشورت كنم و اگر چنين چيزى اتّفاق مىافتاد، از مشورت با شما و ديگران، روى نمىگردانيدم.
و امّا درباره اين كه چرا در تقسيم [بيت المالْ] مساوات مىكنم، اين هم چيزى است كه من بر پايه رأى خود و هواى نفْس بدان حكم نكردم؛ بلكه من و شما دو تن ديدهايم كه پيامبر خدا در اين باب، چه حكمى آورده و چگونه عمل كرده است. پس در كارى كه خداوند حكمش را مقرّر داشته و امضا كرده، نيازى به رأى شما نداشتم.
به خدا سوگند، شما دو تن و ديگران را در اين مسئله، حقّى بر من نيست تا پوزش بخواهم و خشنودىتان را بجويم. خداوند، دلهاى ما و شما را به حق،