دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٥ - ٨/ ٩ كيفر ندادن بر پايه گمان و اتهام
بار ديگر نزد من آمد و گفت: مىترسم كه عبد اللّه بن وهب راسبى و زيد بن حصين، كار را بر تو تباه كنند. شنيدم كه نسبت به تو چيزهايى مىگويند كه اگر بشنوى، رهاشان نمىكنى، مگر آنكه آنها را بكشى يا كيفر دهى. پس هيچ گاه آنان را از زندان، رها مساز.
گفتم: درباره آنان با تو مشورت مىكنم. تو چه پيشنهاد مىكنى؟ گفت: من پيشنهاد مىكنم آنها را فرا خوانى و گردنشان را بزنى.
در اين هنگام، دانستم كه او نه پرهيزگار است و نه خردمند. گفتم: به خدا سوگند، گمان نبرم پارسا و خردمندى سودرسان باشى. به خدا سوگند، سزاوار بود كه اگر مىخواستم آنان را بكُشم، بگويى: از خدا پروا كن؛ چرا خونشان را حلال مىدانى با آنكه كسى را نكشتهاند و با تو به جنگ برنخاستهاند و از طاعتت بيرون نرفتهاند؟».
١٧٢٢. امام صادق ٧: امير مؤمنان على بن ابى طالب كه درود خدا بر او باد، در كوفه به مردم مىفرمود: «اى مردم كوفه! آيا گمان مىكنيد نمىدانم چگونه شما را به راه آورم؟ چرا؛ وليكن خوش ندارم كه شما را با بهاى تباه كردن خويش، به راه آورم».
١٧٢٣. الغارات در گزارش كنارهگيرى خرّيت بن راشد، يكى از خوارج از امير مؤمنان: عبد اللّه بن قعين گويد: ... نزد امير مؤمنان آمدم و آنچه درباره خرّيت شنيده بودم و آنچه به پسرعمويش گفته بودم و آنچه را وى پاسخ داده بود، به على گزارش دادم.
فرمود: «او را رها كن. اگر حق را پذيرفت و بازگشت، او را بدين امر بشناسيم و از او بپذيريم، و اگر سر باز زد، او را بخواهيم».
گفتم: اى امير مؤمنان! چرا الان او را نمىگيرى تا از او وثيقه بستانى [و از شرّ او اطمينان حاصل كنى]؟
فرمود: «اگر با هر كسى كه او را متّهم مىكنيم، چنين رفتار كنيم، بايد زندانها را