دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٩ - ٥/ ١ برترىجويى
گفتند: براى يكى از خودمان، هر كدام كه مردم انتخاب كنند.
سعيد گفت: نه؛ بلكه بايد آن را در خاندان عثمان قرار دهيد؛ چرا كه شما براى خونخواهى او دست به شورش زدهايد.
گفتند: هجرت كنندگان بزرگ را وا گذاريم و حكومت را به فرزندانشان بسپاريم؟!
٢٠١٤. تاريخ الطبرى به نقل از ابن عبّاس: جمليان با ششصد نفر حركت كردند. همراه آنان عبد الرحمن بن ابو بكره و عبد اللّه بن صفوان جمحى بودند. وقتى از منطقه چاه ميمون[١] گذشتند، شترى ذبح شده ديدند كه خونش فوران مىكرد. آن را به فال بد گرفتند.
وقتى مروان از مكّه بيرون رفت، اذان گفت و نزد طلحه و زبير آمد و به آنان گفت: بر كدام يك از شما به عنوان خليفه سلام كنم و به نام او براى نماز، اذان سردهم؟
عبد اللّه بن زبير گفت: به نام ابو عبد اللّه (زبير) و محمّد بن طلحه گفت: به نام ابو محمّد (طلحه).
عايشه، پيغامى براى مروان فرستاد كه: چه مىكنى؟ آيا مىخواهى در كار ما تفرقه بيندازى؟ پسر خواهرم نماز بگزارد. [از آن پس] عبد اللّه بن زبير با آنان نماز مىگزارْد تا وارد بصره شد.
از اين رو، معاذ بن عبيد اللّه هميشه مىگفت: به خدا سوگند، اگر پيروز گرديم، گرفتار بحران مىشويم. زبير، طلحه را با حكومت، تنها نخواهد گذاشت و طلحه، زبير را با حكومت، تنها نخواهد گذاشت.
٢٠١٥. الجَمل: وقتى ناكثين [پس از مسلّط شدن بر بصره] صبح خود را آغاز كردند، مردم نزد آنان گِرد آمدند و مؤذّن مسجد، براى نماز صبحْ اذان گفت. طلحه خواست جهت اقامه نماز به پيش رود كه زبير، او را كنار زد و خود خواست نماز را با آنان اقامه كند. طلحه او را
[١]. چاهى در مكّه، منسوب به ميمون بن خالد حضرمى.