دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١ - ٥/ ١٣ اهتمام ويژه به يتيمان
عسل مىخورانْد تا آنجا كه يكى از يارانش گفت: دوست داشتم من هم يتيمى بودم!
١٥٣٤. أنساب الأشراف به نقل از حَكَم: على ٧ را ديدم كه برايش چند ظرف عسل آوردند. پس يتيمان را فرا خواند و فرمود: «آهسته حركت كنيد و عسل بخوريد»، تا آنجا كه آرزو كردم يتيمى بودم. آنگاه، عسلها را ميان مردم، قسمت كرد و ظرفى باقى ماند. سپس دستور داد كه به اهل مسجد، خورانده شود.
١٥٣٥. المناقب، ابن شهر آشوب: على ٧، زنى را ديد كه مشك آبى بر دوش دارد. مشك را از او گرفت و تا خانهاش بُرد. آنگاه از احوالش پرسيد.
زن گفت: على بن ابى طالب، شوهرم را به يكى از مناطق مرزى فرستاد. او كشته شد و كودكانى يتيم برايم به جاى گذاشت. چيزى ندارم و نياز، مرا به كلفتى مردم، وا داشته است.
على ٧ بازگشت و آن شب را تا صبح، مضطرب بود.
هنگامى كه صبح شد، زنبيلى غذا به دوش گرفت. برخى گفتند: بگذار به جاى تو بر دوش كشيم.
فرمود: «چه كسى روز قيامت، گناه مرا بر دوش مىكشد؟».
سپس به درِ خانه آمد و در را كوبيد.
زن گفت: كيستى؟
فرمود: «بندهاى كه ديروز، مشك آبت را به دوش كشيد. در را باز كن. غذايى براى كودكان، همراه من است».
زن گفت: خدا از تو خشنود باشد و ميان من و على بن ابى طالب، داورى كند!
سپس داخل خانه شد و فرمود: «دوست مىدارم ثوابى به دست آورم. تو خمير مىكنى و نان مىپزى يا كودكان را سرگرم مىكنى تا من نان بپزم؟».