دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٧ - ٦/ ١ به پا داشتن عدالت
١٥٧٥. امام على ٧: به خدا سوگند، اگر هفت اقليم با آنچه زير آسمانهاست، به من داده شود كه نافرمانى خدا كنم و پوستِ جوى از مورچهاى برُبايم، چنان نخواهم كرد؛ و به درستى كه دنياى شما، نزد من، خوارتر است از برگى در دهان ملخى كه آن را مىجَوَد. على را چه كار با نعمتى كه فانى گردد و لذّتى كه نپايد؟!
١٥٧٦. امام على ٧: روز رستاخيز، با مردم، با نُه چيز احتجاج كنم: به پا داشتن نماز، پرداخت زكات، امر به معروف، نهى از منكر، عدالت در ميان شهروندان، تقسيم برابر، جهاد در راه خدا، به پا داشتن حدود، و مانند آن.
١٥٧٧. تاريخ دمشق به نقل از على بن ربيعه: جَعدة بن هُبَيره نزد على ٧ آمد وگفت: اىاميرمؤمنان! اگر دو مرد به نزد تو آيند كه نزدِ يكى از جانش يا از خاندان و مالش دوستداشتنىترى، و ديگرى، اگر بتواند تو را بكشد، خواهد كشت، پس به سود مرد اوّل و به زيان مرد دوم، داورى مىكنى؟!
با مشت بر سينهام نواخت و فرمود: «به درستى كه اگر در اختيارم بود، درست داورى مىكردم، چه رسد كه اين، امرى است مربوط به خدا».
١٥٧٨. الكامل فى التاريخ در گزارش از عبيد اللّه بن حرّ جُعفى[١]: چون عثمان كشته شد و جنگ ميان
[١]. عبيد اللّه بن حرّ جُعفى، از دليرمردانِ قهرمان و از ياران عثمان بود. هنگامى كه عثمان كشته شد، به معاويه تمايل پيدا كرد و گفت: خداوند مىداند كه من عثمان را دوست مىدارم و در حال مرگ هم او را يارى مىرسانم.
از اين رو، به سوى شام رفت و در نبرد صفّين، همراه معاويه حضور يافت و با او بود تا على ٧ كشته شد. او پس از قيام امام حسين ٧، از كوفه بيرون رفت تا مبادا امام وارد كوفه شود و او در آنجا باشد و مىگفت: به خدا سوگند، نمىخواهم او را ببينم و او مرا ببيند.
هنگامى كه امام حسين ٧ در قصر بنى مقاتل( يكى از منزلگاههاى ميان مكّه و كوفه) فرود آمد و خيمه او را ديد، يكى از يارانش را به سوى او فرستاد تا عبيد اللّه را براى يارى كردن، فراخواند؛ ولى او به دعوت امام پاسخ نداد. امام حسين ٧ كفشهايش را به پا كرد و برخاست و بر او وارد شد و سلام كرد و نشست. سپس او را براى قيام، دعوت كرد؛ ولى پاسخ نداد.
پس از كشته شدن امام حسين ٧، عبيد اللّه بر ابن زياد وارد شد. ابن زياد، او را به جهت يارى نكردن سپاه يزيد در برابر حسين ٧، سرزنش كرد. پس اشكش را نگه داشت و بيرون آمد تا به سرزمين كربلا رسيد. جايگاه نبرد را نظاره كرد، براى آنان طلب مغفرت كرد و چنين سرود:
« فرمانرواى نيرنگبازِ به تمامْ نيرنگباز مىگويد:
چرا با شهيد پسر فاطمه ٣ نبرد نكردى؟!
دريغا كه او را يارى نكردم!
بدانيد كه هر كس كارى را محكم انجام ندهد، پشيمان است.