دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٧ - ٣/ ١١ استرجاع عايشه به هنگام رسيدن به آبگاه حو أب
مىشد. سگان منطقه به روى آنان پارس كردند. عايشه گفت: [نام] اين آبگاه چيست؟
يكى از آنان گفت: آبگاه حَوْأب.
عايشه گفت: إنّا للّه وإنّا إليه راجعون. مرا بازگردانيد! مرا بازگردانيد! اين، همان آبى است كه پيامبر خدا به من فرمود: «تو آن كس مباش كه سگهاى حَوْأب به رويش پارس مىكنند».
پس چهل مرد را نزد او آوردند و آنان به خدا سوگند خوردند كه اين آبگاه، آبگاهِ حو أب نيست.
٢١٢٢. شرح نهج البلاغة به نقل از ابن عبّاس و عامر شعبى و حبيب بن عُمَير: چون عايشه به همراه طلحه و زبير از مكّه به بصره حركت كرد و از راه آبگاه حَو أب همان آبى كه از آنِ بنى عامر بن صعصعه است گذشتند، سگان به روى آنان پارس كردند و شترهاى چموش آنان، رَم كردند.
يكى از آنان گفت: خداوند، حَو أب را لعنت كند؛ چه قدر سگانش بسيارند! وقتى عايشه نام حَو أب را شنيد، گفت: آيا اين آبگاه حَو أب است؟
گفتند: آرى.
گفت: مرا بازگردانيد! مرا بازگردانيد!
از وى پرسيدند: مگر چه شده؟ چه حادثهاى پيش آمده است؟
گفت: من خود شنيدم كه پيامبر خدا مىفرمود: «گويا مىبينم سگان آبگاهى كه حَو أب ناميده مىشود، بر روى يكى از زنانم پارس مىكنند».
سپس رو به من كرد و فرمود: «اى حُمَيرا، مبادا كه تو آن زن باشى!».
زبير به وى گفت: آرام باش. خداوند، تو را رحمت كند! ما از آبگاه حَو أب، فرسنگهاى بسيارى گذشتهايم.
عايشه گفت: آيا كسى هست كه به گفته تو شهادت دهد كه اينها سگانِ پارس كننده بر آبگاه حَو أب نيستند؟
زبير و طلحه با كمك هم، پنجاه باديهنشين براى او گِرد آوردند و مبلغى را نيز براى آنها مقرّر داشتند و آنان براى عايشه سوگند ياد كردند و شهادت دادند كه اين آب در منطقه حَو أب نيست، و اين، نخستين شهادت دادن دروغ در اسلام بود.
سپس عايشه به راه خود ادامه داد.
٢١٢٣. الجمل به نقل از عرنى، كه راهنماى جمليان بود: به همراه آنان حركت كردم. از هيچ وادى