دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٥ - ٥/ ٤ حرص
آنان محاسبه كردند و دريافتند كه به هريك از مسلمانان، سه دينار مىرسد. پس آن را به مردم دادند. آن گاه طلحه و زبير با پسرانشان آمدند. به هريك از آنان نيز سه دينار بخشيدند. طلحه و زبير گفتند: عمر، اين چنين به ما نمىداد. آيا اين كار را خودسرانه مىكنيد يا دستور پيشوايتان است؟
گفتند: امير مؤمنان به ما اين چنين دستور داد.
طلحه و زبير، نزد على ٧ رفتند و او را بر سرِ يكى از زمينهايش زير آفتاب يافتند كه بر كارگرى كه در حضورش كار مىكرد، نظارت داشت.
گفتند: مايلى به سايه برويم؟
فرمود: «آرى».
آن گاه به وى گفتند: ما سراغ كارگزارانت در تقسيم اين غنيمت رفتيم و آنان، به اندازه ديگر مردم به ما بخشيدند؟
فرمود: «و شما چه مىخواهيد؟».
گفتند: عُمر، اين چنين به ما نمىبخشيد.
فرمود: «پيامبر خدا، چگونه به شما مىبخشيد؟».
ساكت شدند.
آن گاه فرمود: «آيا پيامبر خدا به طور برابر و بدون زيادى بين مسلمانان تقسيم نمىكرد؟».
گفتند: چرا.
فرمود: «به نظرتان روش پيامبر خدا براى پيروى شايستهتر است يا روش عمر؟».
گفتند: روش پيامبر خدا؛ ولى اى اميرمؤمنان! ما داراى سابقه، دارايى و خويشاوندى هستيم. اگر مىتوانى ما را با مردمْ برابر نكنى، چنين كن.
فرمود: «سابقه شما بيشتر است يا من؟».
گفتند: سابقه تو.
فرمود: «خويشاوندى شما نزديكتر است يا خويشاوندى من؟».
گفتند: خويشاوندى تو.
فرمود: «بىنيازى شما بيشتر است يا من؟».
گفتند: تو اى امير مؤمنان! بىنيازترى.