دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٩ - ٥/ ١٥ ١ حسن و حسين
گفتند: از امير مؤمنان غافلى!
١٥٤٣. شرح نهج البلاغة به نقل از خالد بنمعمر سدوسى، خطاب به علباء بن هيثم [كه قصد داشت از امام على ٧ جدا شود و به معاويه ملحق گردد]: چه توقّع دارى از مردى كه خواستم تا در سهم حسن و حسين ٨، چند درهم اندك بيفزايد، شايد بدان وسيله، كاستىهاىزندگى را جبران كنند، ولى امتناع ورزيد و خشمگين شد و انجام نداد.
١٥٤٤. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از ابو صالح: بر امّ كلثوم، دختر على ٧ وارد شدم. او پشت پردهاى كه ميان من و او بود، موهايش را شانه مىكرد. حسن و حسين ٨ آمدند و بر او وارد گشتند، و او همچنان نشسته بود و موهايش را شانه مىكرد.
گفتند: «به ابوصالح غذا نمىدهى؟».
ابو صالح گفت: كاسهاى كه در آن مقدارى آب گوشت، به همراه حبوبات بود، برايم آوردند.
گفتم: اين گونه به من غذا مىدهيد، حال آنكه شما فرمانروائيد؟!
امّ كلثوم گفت: اى ابو صالح! اگر امير مؤمنان را ببينى، چه مىگويى؟
١٥٤٥. تاريخ دمشق به نقل از عبداللّه بن ابى سفيان: زميندارى از زمينداران منطقه سواد (عراق)، بُردى (جامهاى كتانى) برايم هديه آورد و مانند آن را به حسن يا حسين ٨ بخشيد. سپس على ٧ برخاست تا كه در روز جمعه در شهر مدائن[١] خطبه بخواند كه بُردها را بر تن حسن و حسين ٨ ديد. فرستادهاى نزد من و حسين ٧ فرستاد و پرسيد: «اين بُردها چيست؟».
عبد اللّه بن ابى سفيان گفت: [گفتم: اينها را] زميندارى از زمينداران منطقه سواد، براى من و حسين ٧ فرستاده است.
مىگويد: آنها را گرفت و در بيت المال گذاشت.
[١]. مدائن، در اصل« مدائن هفتگانه» بود كه در شرق دجله و نزديكى بغداد قرار داشت. اين شهر مركز حكومت شاهان ايران بود و ايوان كسرا در آن واقع بود و در سال چهاردهم قمرى به دست مسلمانان فتح شد( ر. ك: تقويم البلدان: ص ٣٠٢).