دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣ - ٣/ ١٢ كنار نهادن كارگزاران خيانتپيشه
[امام] فرمود: «به خدا سوگند، اگر آن را در بيت المال مسلمانان حاضر نسازى، اين شمشير را چنان بر تو فرود آورم كه هر چه خواست، از تو باز ستانَد».
پس اشعث، اموال را آورد و امام، آنها را از او گرفت و در بيت المال قرار داد. [اين جستجو و پيگيرى را] نسبت به كارگزاران عثمان، پى گرفت و هر چه از ثروتدر دستشان بود، باز ستاند و در آنچه از ميان برده بودند، آنها را ضامن كرد.
١٤١١. الفصول المهمة از سوده دختر عماره همدانيه كه پس از مرگ على ٧ بر معاويه وارد شد، گزارش شده: معاويه شروع به سرزنش او كرد، به سبب كنايههايش بر معاويه در ايّام جنگ صفين. سپس به سوده گفت: نياز تو چيست؟
سوده گفت: به درستى كه خداوند از تو درباره امور مسلمانان و آنچه به تو واگذارده، پرسشگر است. همواره از سوى تو كسى نزد ما مىآيد كه مقامت را بزرگ مىشمارد، اقتدار تو را مىگستراند، ما را مانند خوشه گندم، درو مىكند، و چون اسپند مىكوبد و خوار مىكند و مرگ را به ما مىچشانَد. اين بُسر بن ارطاه است كه به سوى ما آمد، مردان ما را كشت و ثروتهاى ما را گرفت. اگر سرسپارى نبود، عزّت و سربلندى در ميان ما حاكم بود. پس اگر او را عزل كنى، تو را سپاس گوييم؛ وگرنه، به خداوند شِكوه بريم.
معاويه گفت: مرا منظور دارى و تهديد مىكنى؟! تصميم گرفتهام تو را بر شتر سركش سوار كنم و به سوى بُسر برگردانم تا فرمانش را درباره تو به اجرا گذارد.
سوده خاموش شد و چنين سرود:
درود خداوند بر بدنى كه قبر، او را در برگرفت
و عدالت در آن قبر، دفن شد.
او با حقيقت، همقسم شد و چيزى را جايگزين آن نمىكرد
او با ايمان و حقيقت، همراه بود.
معاويه پرسيد: اين شخص كيست اى سوده؟
سوده گفت: به خدا سوگند، اين امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ است. نزد او آمدم تا درباره مردى كه او را سرپرست [گرفتن] مالياتها كرده بوده و ستم كرده بود، گفتگو كنم. او را ايستاده يافتم كه قصد نماز [خواندن] داشت. وقتى مرا ديد، باز ايستاد و با روى گشاده و مهر و مدارا به سوى من آمد و گفت: خواستهاى دارى؟
گفتم: بلى؛ و جريان را به وى گفتم.
گريست و گفت: «بار خدايا! تو گواهى كه من به آنها فرمان ستمگرى بر بندگانت و رها كردن حقوق تو را ندادم». آنگاه از جيب خود، قطعهاى چرم درآورد و در آن چنين نوشت: