دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٥ - ٩/ ٥ نيرنگ
باشد، دزدان و فرومايگان عرب [براى از ميان بُردن او] بس باشند».
عمرو گفت: آن وقت، زنان قريش با يكديگر گفتگو نمىكنند و شاعران در سرودههايشان [نخواهند گفت] كه مناز جنگ ترسيدم و بهعقب بازگشتم؟ [در اين صورت،] گروهى را كه مرا برخود رئيس كردند، يارى نكردهام.
اميرمؤمنانفرمود: « [خواسته] سوم، آن است كه فرود آيى، تا با تو كارزار كنم؛ چرا كه تو سوارهاى و من پياده».
آنگاه از اسبش پايين پريد و آن را پى كرد وگفت: اين، خصلتى است كه گمان نمىكردم يكى از عربها مرا بدان وادار نمايد.
آنگاه [كارزار را] شروع كرد و با شمشير بر سرِ على ٧ زد. اميرمؤمنان، خود را در پناه سپرش گرفت؛ اما [شمشير] سپر را بُريد و بر سرش نشست.
على ٧ بدو فرمود: «اى عمرو! آيا همين كه من با تو كارزار مىكنم و تو جنگاور عرب هستى، تو را بس نيست براى مبارزه با من، از ياورْ كمك گرفتى؟».
عمرو به پشت سرش نگاه كرد. اميرمؤمنان، به سرعت ضربهاى بر دو ساقش فرود آورد و هر دو را قطع كرد. گَرد و غبارى از ميان آنان بلند شد.
منافقان گفتند: على بن ابى طالب، كشته شد.
سپس گَرد و غبار خوابيد و نگاه كردند. در اين هنگام، امير مؤمنان را بر روى سينه عمرو ديدند كه ريش او را گرفته و مىخواهد سر او را از تن جدا كند. سپس سرش را بُريد و آن را گرفت و به سوى پيامبر خدا آمد، در حالى كه بر اثر ضربتِ عمرو، خون از سرش جارى بود و از شمشيرش خون مىچكيد، و در حالى كه سرِ عمرو در دستش بود، چنين رجز مىخواند:
«من، على و پسر عبدالمطّلبم
مرگ براى جوانمرد، از فرار بهتر است».
آنگاه پيامبر خدا فرمود: «اى على! بر او نيرنگ كردى؟».
گفت: بلى اى پيامبر خدا! جنگ، نيرنگ است.