دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٧ - ٥/ ٣ حسادت
٥/ ٣
حسادت
٢٠٢٢. الأمالى، مفيد به نقل از حسن بن سَلَمه: وقتى خبر حركت طلحه، زبير و عايشه از مكّه به سوى بصره به امير مؤمنان رسيد، ابو هيثم بن تيّهان به پا خاست و گفت: اى امير مؤمنان! حسد قريشيان نسبت به تو دو گونه است. نيكانشان بر فضيلت و برترى مقام تو رشك بَرند، و بدانِ آنها چنان حسد ورزيدند كه خداوند، اعمال آنان را تباه ساخت و گناهشان را سنگين كرد. آنها به برابرى با تو رضايت ندادند؛ بلكه خواستند بر تو پيشى گيرند؛ [ليكن] هدف، دست نيافتنى بود و مسابقه، آنان را فرو افكند. تو از خودِ قريش به آنان سزاوارترى. پيامبرِ آنان را در زندگىاش يارى رساندى و پس از مرگ، حق او را ادا نمودى. به خدا سوگند، آنان جز بر خويش ستم نكردند. اينك ما ياران و ياوران توايم. كارت را به ما بفرما. آن گاه چنين سرود:
به درستى كه گروهى بر تو ستم كردند و فريبكارى نمودند
و در عيبجويى، كارهاى زشتى را به تو نسبت دادند.
به حقيقت كه در تو به اندازه بال مگسى
بلكه يكْ دهمِ بال مگس، عيب نيست.
در تو نعمت الهى را مشاهده كردند
و بزرگوارىاى كه شاخ گردنكشان را درهم مىشكند
و نيز پيشوايى را ديدند كه كارها به سويش باز مىگردد
و افسارى كه اسب چموش را رام مىكند.
حاكمى را [مشاهده كردند] كه پيشوايى در او جمع شده
و هاشمىاى كه گستره سرزمين مكّه از آنِ اوست.
بر آنچه از جانب خدا به سوى تو آمد، حسد ورزيدند
و با دلهايى زخمى
و جانهايى كه چون جام كينهاى بر ضد خوبىهاست
از سرِ شقاوت و پليدى با تو دشمنى كردند.
پنهان كننده [ى دشمنى] كه ابرهاى غيبى پنهانش مىكنند
و آن كه آشكارا اظهار دشمنى مىكند.