دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٩ - ٣/ ٥ دعوت طلحه و زبير از عايشه براى قيام
٢١١٠. الجمل: وقتى طلحه و زبير از وضعيت عايشه و مردمْ باخبر شدند، براى پيوستن به وى و كمك به رويايى با امير مؤمنان، تلاش كردند. از اينرو بود كه از امير مؤمنان براى سفر عمره، اجازه خواستند و به سوى مكّه راه افتادند، در حالى كه جامه اطاعت از تن به درآورده، از توده مسلمانان، جدا مىشدند.
[طلحه و زبير،] وقتى با همراهان خود، از جمله فرزندان و نزديكان و خواصّ خود به مكّه وارد شدند، طواف عمره به جاى آوردند و سعى ميان صفا و مروه كردند. سپس عبد اللّه بن زبير را نزد عايشه فرستادند و به وى گفتند: نزد خالهات برو، از سوى ما به وى اهداى سلام كن و به او بگو: به راستى كه طلحه و زبير، بر تو درود مىفرستند و مىگويند: امير مؤمنان، عثمان، مظلومانه كشته شد و على بن ابى طالب، كار مردم را از دستشان رُبود و به يارى نابخردانى كه عهدهدار كشتن عثمان شدند، بر مردم، پيروز شد و ما مىترسيم كه [سيطره و قدرت] حكومت وى گسترش يابد.
از اينرو، اگر با رأى ما موافقى، با ما حركت كن. شايد خداوند به واسطه تو، تفرقههاى ميان اين امّت را به اتّحاد، و پراكندگىشان را به سامان، و پريشانىهايشان را به وحدت، مبدّل سازد و امور مسلمانان را اصلاح نمايد.
عبد اللّه بن زبير، نزد عايشه آمد و آنچه را آن دو تنْ پيغام داده بودند، به وى رساند؛ ولى عايشه از پذيرفتن خواسته آنان در خروج از مكّه، امتناع ورزيد و گفت: فرزندم! من فرمان به خروج نمىدهم؛ امّا خود به مكّه بازگشتم تا مردم را از آنچه بر پيشوايشان عثمان رفته است، باخبر سازم. به راستى كه عثمان در برابر مردمْ توبه كرد؛ ولى آنان او را در نيكى، پاكى و بىگناهى كُشتند.
مردم [بايد] در اين باره بينديشند و [نيز] درباره كسى كه بدون رايزنى مسلمانان و بدون تبادل نظر با آنان خلافت را غصب نموده و با زور و قلدرى چيره شده است. او مىپندارد كه مردم براى او در خلافت، حقّى مىبينند، همانگونه كه براى ديگران مىديدند!؟
هرگز! هرگز! پسر ابوطالب گمان مىبَرَد كه در كار خلافت، مانند پسر ابو قُحافه (ابو بكر) است؟ نه، به خدا! چه كسى در ميان مردم همچون پسر ابو قحافه است كه گردنها براى او خضوع كنند و در برابرش سر تسليم فرود آورند؟ بهخدا سوگند، پسر ابو قُحافه، حكومت را بر عهده گرفت و همان گونه كه آن را به دست گرفت، از آن بيرون شد.
پساز او [عمر بنخطاب] آنكه از تبار و خاندان عدى بود، خلافت را بر عهده گرفت و راه ابو بكر را پيمود و پس از آن دو، پسر عفّان به خلافت رسيد و بدينگونه، مردى بر مَركب حكومت سوار شد كه داراى سابقه در اسلام بود و [افتخار] دامادى پيامبر خدا [را داشت]