دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١ - ٤/ ٤ پرهيز از مراسم استقبال
٤/ ٤
پرهيز از مراسم استقبال
١٤٣٥. نهج البلاغه: دهقانان شهر انبار، هنگام رفتن امام به شام او را ديدند. براى وى پياده شدند و پيشاپيشش دويدند.
فرمود: «اين چه كارى است كه انجام مىدهيد؟».
گفتند: عادتى است كه بدان، اميران خود را احترام مىكنيم.
فرمود: «به خدا سوگند كه اميران شما از اين كار، سودى نمىبرند و شما در دنيا خود را به رنج مىافكنيد و در آخرت نيز هلاك مىشويد. چه زيانبار است رنجى كه به دنبالش كيفر باشد، و چه سودمند است آسايشى كه بدان، امان بودن از آتش است!».
١٤٣٦. نهج البلاغه: گزارش شده آن گاه كه على ٧ پس از جنگ صفّين، وارد كوفه شد، از ناحيه شباميان[١] گذشت و [صداى] گريه زنان را بر كُشتگان صفّين شنيد. حرب بن شُرَحْبيل شبامى بيرون آمد و در حالى كه على ٧ سواره بود، او همراهش پياده حركت مىكرد.
على ٧ فرمود: «برگرد! چرا كه پياده رفتن چون تويى با من، براى زمامدار، فتنه است و براى مؤمن، خوارى».
١٤٣٧. امام صادق ٧: امير مؤمنان، سواره بيرون شد و يارانش پياده به دنبالش راه افتادند. به سوى آنان برگشت و فرمود: «كارى داريد؟».
گفتند: نه اى اميرمؤمنان! ولى دوست مىداريم با تو پياده حركت كنيم.
پس به آنان فرمود: «بازگرديد؛ زيرا پياده رفتن پياده به همراه سواره، براى سواره فسادانگيز است و براى پياده، خوارى است».
[امام صادق ٧] گفت: امام على ٧ بار ديگر سوار شد وآنان به دنبالش پياده، راه افتادند. سپس فرمود: «بازگرديد؛ زيرا صداى كفشْ پشت سرِ مردان، براى دلهاى نابخردان،
[١]. شباميان، تيرهاى از همْدانيان كه از يمن بودند.