دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤١ - ٢/ ٦ مروان بن حكم
كه بوزينهها بالا مىجهند» و پيامبر ٦ از آن پس تا هنگام وفات، خندان ديده نشد.
٢٠٩٥. المعجم الكبير به نقل از ابو قبيل: ابن موهب براى وى نقل كرد كه نزد معاوية بن ابى سفيان بودم كه مروان بر او وارد شد و درباره خواستههايش با او سخن گفت. آن گاه گفت: اى امير مؤمنان! خواستهام را برآور. به خدا سوگند كه خرجم سنگين است. من پدر ده نفر و برادر ده نفر و عموى ده نفرم.
وقتى مروان رفت و ابن عبّاس در آن مجلس بود و معاويه نيز بر تختش نشسته بود، معاويه گفت: اى ابن عبّاس! تو را به خدا سوگند مىدهم، آيا مىدانى كه پيامبر خدا فرمود: «اگر فرزندان حَكَم به سى مرد برسند، مالِ خدا را ميان خود دست به دست مىگردانند و بندگان خدا را برده خويش مىسازند و كتاب خدا را وسيله فريب دادن مردم قرار مىدهند، و اگر به ٤٩٩ نفر رسند، هلاكت آنان زودتر از گنديدن ميوه خواهد بود»؟
ابن عبّاس گفت: آرى، به خدا.
معاويه گفت: ابن عبّاس! تو را به خدا سوگند مىدهم، آيا مىدانى كه پيامبر خدا اين مطلب را بيان كرد و فرمود: «پدرِ جبّاران چهارگانه؟».
ابن عبّاس گفت: آرى، به خدا.
٢٠٩٦. نهج البلاغه: گفتند كه مروان بن حكم، در روز جنگ جمل به اسارت گرفته شد. آنگاه حسن و حسين ٨ را نزد امير مؤمنان به شفاعت گرفت. آن دو با امير مؤمنان صحبت كردند و او را رها كرد.
آن دو به على ٧ گفتند: اى امير مؤمنان! آيا با تو بيعت مىكند؟
فرمود: «مگر پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد؟ مرا نيازى به بيعت او نيست. آن دست، دست يهودى است. اگر با دستش بيعت كند، با نشيمنگاهش آن [بيعت] را بر هم مىزَنَد.[١] بدانيد كه او را حكومتى است [كوتاه]، به اندازهاى كه سگى دماغ خود را بليسَد
[١]. واژه« سُبّه» كه در متن عربى آمده، در اصل به معنى كفل و سُرين است و در اين سخن، دو احتمال وجود دارد: يكى آن كه سُبّه به قصد تحقير مروان و تندى كردن بر او به كار بُرده شده است و ديگر آنكه معناى حقيقى داشته باشد؛ زيرا اعراب پيمان شكن هرگاه تصميم بر شكستن پيمان بسته شده مىگرفتند، به عنوان به سخره گرفتن سوگند و پيمان خود، بادى بيرون مىدادند( شرح نهج البلاغة: ج ٦ ص ١٤٧).