دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧١ - ٥/ ١٥ ٥ نوه امام
فرمود: «به تو اجازه دادم».
عقيل گفت: براى اين سفر، يارىام كن.
فرمود: «اى حسن! به عمويت چهارصد درهم بپرداز».
عقيل بيرون رفت، در حالى كه مىگفت:
به زودى بىنيازم كند، آنكه تو را از من بىنياز كرد
و پروردگارِ نزديك، بدهى ما را ادا كند.
٥/ ١٥ ـ ٤
عبد اللّه بن جعفر
١٥٥٣. الغارات به نقل از حبيب بن ابى ثابت: عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب، به على ٧ گفت: اى امير مؤمنان! كاش دستور مىدادى به من كمك شود، يا خرجى دهند. به خدا سوگند، چيزى ندارم، مگر آنكه برخى از حيواناتى را كه در خانه نگهدارى مىكنم، بفروشم.
به او فرمود: «نه؛ به خدا سوگند، چيزى (سهمى) برايت [در بيت المال] نمىبينم، مگر آنكه دستور دهى عمويت دزدى كند و به تو ببخشد!».
٥/ ١٥ ـ ٥
نوه امام
١٥٥٤. أنساب الأشراف به نقل از مسلم صاحب الحناء: وقتى على بن ابى طالب ٧ از جنگ جمل فارغ شد، به كوفه آمد و وارد بيت المال شد ... آنگاه، دختر حسن يا حسين ٨ آمد. پس چيزى از آنجا برداشت. [على ٧] به دنبالش رفت، دستش را باز كرد و آن را از او گرفت.