دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩ - ٥/ ١٥ ٣ عقيل
فرمود: «اى ابويزيد! بدهىات چه مقدار است؟».
گفت: صدهزار درهم.
فرمود: «به خدا سوگند، اين مقدار نزد من نيست و من، مالك چنين مقدارى نيستم؛ امّا شكيبايى كن تا سهم من [از بيت المال] برسد و با تو نصف كنم، و اگر نبود كه براى اهل و عيالْ نياز است، همه را به تو مىبخشيدم».
عقيل گفت: بيت المال در اختيار توست و تو وعده هنگام تقسيم اموال مىدهى؟ حال، سهم تو چهقدر است و اگر همه را به من دهى چهقدر مىشود؟
فرمود: «من و تو در اين اموال، مانند يكى از مسلمانان هستيم».
در بالاى بام دارالحكومه با يكديگر صحبت مىكردند و بر صندوقهاى بازاريان، اشراف داشتند. على ٧ به وى گفت: «اى ابو يزيد! اگر سخنم را نمىپذيرى، پس فرود آى و قفل آن صندوقها را بشكن و آنچه درون آنهاست، بردار!».
عقيل گفت: درون اين صندوقها چيست؟
فرمود: «ثروت بازرگانان».
عقيل گفت: آيا مرا فرمان مىدهى كه صندوقهاى مردمانى كه بر خدا توكّل كرده و ثروت خود را در آن گذاردهاند، بشكنم؟!
امير مؤمنان فرمود: «آيا به من فرمان مىدهى كه بيت المال مسلمانان را بگشايم و اموال آنان را به تو بخشم، حال آنكه بر خدا توكّل كردهاند و بر آن قفل زدهاند؟! اگر مايلى، شمشيرت را بردار و من هم شمشيرم را بر مىدارم و به سوى حيره[١] مىرويم؛ چرا كه در آنجا بازرگانانى ثروتمند، سكونت دارند. بر آنان شبيخون مىزنيم و اموالشان را مىگيريم!».
عقيل گفت: مگر به عنوان دزد اينجا آمدهام؟
فرمود: «از يكى بدزدى، بهتر است كه از همه مسلمانان بدزدى!».
عقيل گفت: اجازه مىدهى به سوى معاويه بروم؟
[١]. حيره: شهرى است از دوره جاهليت در يك فرسخى كوفه كه در آن منزل آل نعمان منذر قرار داشت و داراى نهرهاى فراوان است و هوايش از كوفه بهتر است.