دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٩ - ٦/ ٥ مهربانى و دوستى با مردم
ميان] آنان آشكار نگردد، مگر آنكه دلهايشان سالم باشد.
١٥٩٣. امام على ٧ در سفارشنامهاش به مالك اشتر: در دايره حكومت، مانند كسى رفتار كن كه دوست مىدارد ستايش مردم را براى خود، ذخيره سازد و ثواب خداوند و خشنودى پيشوايش را به دست آورد. ولا قوة الّا باللّه!
٦/ ٥
مهربانى و دوستى با مردم
١٥٩٤. امام على ٧ در سفارشنامهاش به مالك اشتر: بر دلت مهربانى بر شهروندان و دوستى و لطف به آنان را وارد ساز و بر آنان، درندهاى آسيبرسان مباش كه خوردن شكارش را غنيمت داند؛ چراكه شهروندان، دو دستهاند: دستهاى برادر دينى تواند، و دسته ديگر، در آفرينشْ همانند تو. لغزشهايى از آنان سر مىزند و عيبهايى بر آنان عارض مىگردد و خواسته يا نخواسته، خطايى بر دستشان مىرود. پس به آنان، از بخشش و گذشت خود، نصيبى رسان، چنان كه دوست مىدارى خداوند به تو از بخشش و گذشتش عطا كند؛ چه، تو بالا دستِ آنانى و حكمرانِ بر تو بالا دستِ توست، و خدا، بالادستِ كسى است كه تو را به ولايت رساند؛ و خداوند، ساماندهى كارشان را از تو خواست و تو را به وسيله آنان، آزمايش كرد؛ و خود را آماده جنگ با خدا مكن كه كيفر او را تاب نياورى و از عفو و مهربانى او بىنياز نيستى ....
بدان كه هيچ چيز به خوشگمانى زمامدار به شهروند، واداركنندهتر نيست از نيكى زمامدار در حقّ شهروندان و سبُك كردن هزينهها بر آنان و آزاد گذاشتن ابراز ناخوشى از آنچه در آن زمينه، حقّى ندارد. پس رفتار تو چنان باشد كه خوشگمانى به شهروندان را برايت فراهم سازد؛ چرا كه خوشگمانى، رنج دراز را از تو بزدايد و سزاوارترين كس به خوشگمانى تو كسى است كه رفتار نيكت درباره اوست، و سزاوارترين كس به بدگمانى، كسى است كه از تو به او بدى رسيد.
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٤، ص١٩٩
وزاد في تحف العقول: فَاعرِف هذِهِ المَنزِلَةَ لَكَ وعَلَيكَ لِتَزِدكَ بَصيرَةً في حُسنِ الصُّنعِ، وَاستِكثارِ حُسنِ البَلاءِ عِندَ العامَّةِ، مَعَ ما يوجِبُ اللّهُ بِها لَكَ فِي المَعادِ.[١]
١٥٩٥. عنه ٧ مِن كِتابِهِ لِابنِ عَبّاسٍ، وهُوَ عامِلُهُ عَلَى البَصرَةِ: وَاعلَم أنَّ البَصرَةَ مَهبِطُ إبليسَ، ومَغرِسُ الفِتَنِ، فَحادِث أهلَها بِالإِحسانِ إلَيهِم، وَاحلُل عُقدَةَ الخَوفِ عَن قُلوبِهِم.[٢]
٦/ ٦
الِاتِّصالُ المُباشِرُ بِالنّاسِ
١٥٩٦. الإمام عليّ ٧ في عَهدِهِ إلى مالِكٍ الأَشتَرِ: اجعَل لِذَوِي الحاجاتِ مِنكَ قِسما تُفَرِّغُ لَهُم فيهِ شَخصَكَ، وتَجلِسُ لَهُم مَجلِسا عامّا، فَتَتَواضَعُ فيهِ للّهِ الَّذي خَلَقَكَ، وتُقعِدَ عَنهُم جُندَكَ و أعوانَكَ مِن أحراسِكَ وشُرَطِكَ، حَتّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُم غَيرَ مُتَتَعتِعٍ؛ فَإِنّي سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ ٦ يَقولُ في غَيرِ مَوطِنٍ: «لَن تُقَدَّسَ امّةٌ لا يُؤخَذُ لِلضَّعيفِ فيها حَقُّهُ مِنَ القَوِيِّ غَيرَ مُتَتَعتِعٍ» ...
ثُمَّ امورٌ مِن امورِكَ لابُدَّ لَكَ مِن مُباشَرَتِها، مِنها: إجابَةُ عُمّالِكَ بِما يَعيا عَنهُ كُتّابُكَ. ومِنها: إصدارُ حاجاتِ النّاسِ يَومَ وُرودِها عَليكَ بِما تَحرَجُ بِهِ صُدورُ أعوانِكَ ... فَلا تُطَوِّلَنَّ احتجِابَكَ عَن رَعِيَّتِكَ؛ فَإِنَّ احتِجابَ الوُلاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعبَةٌ مِنَ الضِّيقِ، وقِلَّةُ عِلمٍ بِالامورِ، وَالِاحتِجابُ مِنهُم يَقطَعُ عَنهُم عِلمَ مَا احتَجَبوا دونَهُ، فَيَصغُرُ عِندَهُمُ الكَبيرُ، ويَعظُمُ الصَّغيرُ، ويَقبُحُ الحَسَنُ، ويَحسُنُ القَبيحُ.[٣]
١٥٩٧. عنه ٧ مِن كِتابِهِ إلى قُثَمِ بنِ العَبّاسِ وهُوَ عامِلُهُ على مَكَّةَ: لا يَكُن لَكَ إلَى النّاسِ
[١]. تحف العقول: ص ١٢٦ ١٣٠.
[٢]. نهج البلاغة: الكتاب ١٨، بحار الأنوار: ج ٣٣ ص ٤٩٢ ح ٦٩٩.
[٣]. نهج البلاغة: الكتاب ٥٣، تحف العقول: ص ١٤٢ نحوه.